برسد و روزى بيايد كه خودت از اعماق دل و روح خود بگويى ، اى كاش شل و گنگ بودم و نمىكردم آنچه را كه كردم و نمىگفتم آنچه را كه گفتم . بار الها تو خود حق ما را از اين قوم بگير ، و انتقام ما را از كسانى كه در حق ما ستم كردند بگير . خشم و غضب خود را شامل حال كسانى كن كه خونها از ما ريختند و مردان و ياران ما را بكشتند . اى يزيد تو گمان كردى كه پوست بدن ما را دراندى و گوشت ما را پاره پاره كردى . به خدا سوگند تو اشتباه كردى . تو پوست بدن خود را درانده و گوشت خود را پاره پاره كردى . ! روزى برسد در حضور پيمبر خدا با سرافكندگى بايستى و ندانى براى ريختن خون فرزندان پيمبر خدا چه پاسخى بدهى و ناچار به مجازات هتك حرمتى كه دربارهء عترت او و پارههاى تن او مرتكب شدهاى برسى . در آن روز خواهى ديد كه خداوند پراكندگى ما را گرد آورده و تفرقهء ما را به جمع تبديل كرده و حق ما را از تو و يارانت بازستانده است . در قرآن كريم آمده است :
« وَ لا تَحْسَبَن الَّذِين قُتِلُوا فِي سَبِيل اللَّه أَمْواتاً بَل أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِم يُرْزَقُون »
( گمان مكن كسانى را كه در راه خدا كشته شدند ، مردهاند بلكه آنها زندهاند و نزد پروردگار خويش روزى مىخورند ) اى يزيد ! براى تو كافى است آن هنگامى كه خداوند داور باشد و محمد ( ص ) داد خواهى و جبرئيل ياورى كند . و آنها كه به تو در اين جنايت كمك كردند به زودى دريابند كه در ميان ستمگران بدترين آنها را برگزيدند و در روز قيامت هر يك از شما جا و مكانى بدتر از ديگرى پيدا خواهيد كرد . و هر يك از شما بدبختتر و سپاهى ضعيفتر و بدفرجامتر خواهيد بود ، هر چند كه مصيبتهاى بزرگ ، كار مرا به اينجا كشانيده و به سخن گفتن با تو واداشته . اما تو را از آن كوچكتر دانم من سرزنش و ملامت تو را بزرگ مىدانم و توبيخ تو را از آن بزرگتر مىشمارم ، زيرا ديدگان ما گريان و اشكبار است و سينههاى ما سوزان و غمناك . جاى بسى شگفتى و تعجب است كه حزب نجبا و پاكدامنان كه حزب حقيقى خدا هستند ، به دست حزب شيطان كه همان آزادشدگان روز فتح مكه هستند به قتل مىرسند و دست آنها به خون پاك ما رنگين مىشود . با دهانشان شيرهء گوشت ما را مىكشند و مىنوشند و بدنهاى پاك و اجساد طاهر و پاكيزهء مردان گرامى ما را گرگان بيابان دندان مىزنند و به وسيلهء تولههاى كفتار و بچههاى درندگان به خاك ماليده مىشوند . اى يزيد ، اگر تو امروز ما را به غنيمت گرفتهاى به زودى خود به غنيمت خواهى رفت و جزاى آن را خواهى ديد ، در آن روزى كه هر كس نتيجهء عمل خود را بيابد . ما شكايت خود را به درگاه خدا بريم و بر او تكيه و اعتماد كنيم . اى يزيد ، ما با فشار ستم تو و با حيله و مكر تو هر چه باشد و هر چه انجام دهى از راه راست خود منحرف نشويم . تو قادر نخواهى شد كه نام ما را محو كنى زيرا وحى ما و مأموريت الهى ما از بين رفتنى نيست . همانطور كه لكهء ننگ و عار تو شستنى و پاك شدنى نيست . روزگار تو انگشت شمار است . شيرازهء كار تو و حكومت تو و اين بساطى كه برپا داشتهاى دير نپايد و به زودى از هم پاشيده شود . اى يزيد ، تا روزى كه منادى حق ندا كند و آهنگ پايدار حقيقت طنين خود را در گوشها بيندازد ، قلبها از تو رميده باشد و دهانها لعن تو گويد و بر ستمگرى تو نفرين فرستد . سپاس و ستايش خداى را كه آغاز كار ما را با خوشبختى و سعادت پايهگذارى كرد . آخر ما را نيز با شهادت و رحمت بىپايان خود مفتخر ساخت . از پروردگار مىخواهم كه اجر و ثواب شهداى راه حقيقت و ايمان را افزون كند و ما را جانشينان نيكوى آنها قرار دهد ، و اوست خداوند آمرزنده و دوستدار بندگان خوب خود . او حامى و نگاهدارندهء ماست و خود عهدهدار كار ما و سرنوشت ما مىباشد .
يزيد در پاسخ زينب ( س ) به اين شعر اكتفا كرد :