قبيلهايد ؟ گفتند : ما اسيران از خاندان محمد ( ص ) هستيم . پس از بام فرود آمد و از خانهء خود جامه و ازار و مقنعه جمع كرد و به اهل بيت داد تا خود را بپوشانند . اندكى توجه به اين گونه حوادث خود نشان مىدهد كه چگونه ايام و روزگار تغيير مىيابد و چه ناپايدار است . از يك سو زينب عقيله و بانوى بزرگوار بنى هاشم را مىبينيم كه روزى از گرامىترين بانوان خاندان ابى طالب بود و با چه عظمت و شكوهى در كوفه مىزيست كه مقرّ حكومت پدر بزرگوارشان امير المؤمنين على ( ع ) بود و از سوى ديگر آن بزرگواران را مىبينيم كه چگونه در حال اسارت به اين شهر وارد مىشوند و كار بدينجا مىكشد كه زنى از اهالى كوفه براى آنان جامه و ازار و مقنعه مىآورد تا خود را بپوشانند . اف بر اين روزگار و اف بر اين مردم بىوفا .
لا اضحك اللّه سن الدهر إن ضحكت * و آل احمد مظلومون قد قهروا
خطبهء زينب ( ع ) در كوفه
خزيم بن بشر اسدى گويد : آن روز كه زينب دختر على ( ع ) خطاب به مردم كوفه سخن مىگفت بر وى نگريستم . به خدا سوگند هرگز در خطابه و سخن زنى را بالاتر از او نديده بودم . گويى همان سخنان امير المؤمنين على ( ع ) است ، كه از زبان او شنيده مىشود . پس به سوى مردم اشاره كرد كه خاموش باشيد .
نفسها به سينهها بازگشت و زنگهاى شتران از صدا بيفتاد . آنگاه سخن را آغاز كرد و گفت : سپاس و ستايش بر خداوند و درود بر محمد و خاندان پاكش باد . اما بعد ، اى مردم كوفه و اى فريبكاران مكار ، و اى بىوفايان پيمانشكن آيا بر ما اشك مىريزيد ؟ و به خاطر ما ناله مىكنيد ؟ اشك بريزيد كه اى كاش هرگز چشمتان از اشك بازنايستد و نالهء شما آرام نگيرد . شما به آن زنى مىمانيد كه رشتهء خود را محكم مىتابد و سپس مىگشايد . شما نيز رشتهء ايمان را بستيد و عهد و پيمان بستيد اما سرانجام عهد و پيمان خود را شكستيد و رشتهء ايمان را از هم گسستيد . در ميان شما هيچ خصلتى جز لافزنى و خودستايى و دشمنى و دروغگويى وجود ندارد . به سان كنيزان تملق مىگوييد و همانند دشمنان غمازى مىكنيد و فريب مىدهيد . شما همانند آن گياهى هستيد كه در مزبله روييده باشد و يا به سان آن نقرهاى هستيد كه آرايش قبرى شده باشد . چه بد توشهاى براى خود ذخيره كرديد . خشم خدا را به جان خريديد و آتش جاودان را براى خويشتن مهيا ساختيد . اكنون بر ما اشك مىريزيد و ناله مىكنيد ؟ ! سوگند به خدا كه سزاوار گريستن باشيد . پس بسيار بگرييد و كم بخنديد ، كه ننگى ابدى بر دامن خود فرو انداختيد . ننگ و عارى كه به هيچ آبى شسته نگردد . آيا مىدانيد چه كسى را كشتيد و با چه چيزى جبران خواهيد كرد ؟ او جگرگوشهء خاتم پيمبران و معدن رسالت و سرور جوانان اهل بهشت و كسى بود كه در جنگ و گرفتاريها ملجأ و پناه شما به حساب مىآمد . دين را از او مىآموختيد و احكام شريعت را از او تعليم مىگرفتيد . آگاه باشيد كه گناه عظيمى مرتكب شديد . وزر و و بال بزرگى براى خود ذخيره كرديد . از رحمت خدا به دور باشيد و هلاكت بر شما باد . حسرت زده و نوميد بمانيد كه دستهاى شما زيانكار شد و معاملهء شما موجب خسران و زيان شما گرديد . در خشم و غضب خدا غوطهور شديد و پردهء ذلت و فلاكت شما را در برگرفت . واى بر شما اى اهل كوفه ، آيا مىدانيد كه چه جگرى از پيمبر خدا را شكافتيد ؟ و چه پردهنشينانى را از پرده بيرون افكنديد ؟ و چه خونى از او ريختيد و چه حرمتى را از او شكستيد ؟ شما با اين عمل ناپسند خود حادثهاى