تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
تن مبارك امام بود درآوردند . پيراهن او را اسحاق بن حويهء حضرمى گرفت ، در حالى كه در پيراهن آن حضرت حدود صد و ده جاى تير و نيزه و شمشير بود . برخى گويند : بر لباس امام صد و بيست اثر تير و بر بدن شريفش سى و سه جاى نيزه و سى و چهار ضربت شمشير بود . از امام صادق ( ع ) روايت است : وقتى حسين ( ع ) به شهادت رسيد ، سى و سه ضربت نيزه و سى و چهار ضربت شمشير بر او بود . و از امام باقر ( ع ) نيز آمده است كه : بدن مقدس امام حسين ( ع ) به هنگام شهادت سيصد و بيست جراحت داشت . در روايتى ديگر سيصد و شصت جراحت بر او بود . ابجر بن كعب تميمى جامهء زير امام را ربود . قسمتى از لباسهاى حسين ( ع ) را برادر اسحاق بن حويّه برد . روپوش وى را كه خز بود قيس بن اشعث بن قيس ربود . اخنس بن مرثد عمامهء امام را برد . برخى گويند : جابر بن يزيد گرفت . مالك بن نسر كلاه حضرت را برد . كفش امام را اسود بن خالد گرفت . زره كوتاه او را عمر بن سعد گرفت ، و چون عمر كشته شد مختار آن زره را به قاتل وى بخشيد . شمشير حسين ( ع ) را فلافس نهشلى از قبيلهء بنى دارم و به گفتهء بعضى به وسيلهء جميع بن خلق اودى و يا اسود بن حنظلهء تميمى ربوده شد . كمان حضرت را رجيل بن خيثمهء جعفى ربود . انگشترش را بجدل بن سليم كلبى گرفت و انگشت امام را براى بردن انگشتر برد . آنگاه سپاهيان با سرعت به خيمه‌ها هجوم بردند و به غارت اموال امام از فرش و لباس و زيور و شتر پرداختند و لباس زنان را نيز ربودند . حميد بن مسلم گويد : زنى از طايفهء بكر بن وايل با شوهرش در سپاه عمر بن سعد بود . همين كه ديد لشكر به زنها و خيمه‌هاى حسين ( ع ) حمله برده و به غارت مشغولند ، شمشيرش برگرفت و به خيمه‌ها آمد و گفت : اى طايفهء بكر بن وايل آيا غيرت و مردانگى است كه شما در اين سرزمين باشيد و لباسهاى دختران پيمبر خدا را غارت كنند ؟ سپس فرياد زد : « لا حكم الا للّه يا لثارات رسول اللّه . . . » شوهر آن زن آمد و دست او را گرفت و به خيمهء خود برگردانيد . گويد : پس برفتيم تا به على بن الحسين زين العابدين ( ع ) رسيديم . وى بر بستر افتاده و سخت بيمار بود و به شدّت رنج مىبرد ، چندان كه بيم آن مىرفت كه مشرف بر مرگ باشد . شمر بن ذى الجوشن و پيادگان همراه او را ديدم كه مىگفتند : چرا اين بيمار را نكشيم ؟ پس شمر به اين قصد به وى نزديك شد . من به شمر گفتم : سبحان اللّه ، كودكان را هم مىكشى ؟ او كودك است و همان بيمارى او را بس است . گويد : كار من همين بود و هر كس را مىآمد از او كنار مىزدم تا عمر بن سعد سر رسيد . زنان در روى او فرياد زدند ، و گريستند . پس به ياران خود گفت : هيچ كس به خيمهء اين زنان نرود و متعرض اين پسر بيمار نشود . از لوازمشان هر كس چيزى گرفته به آنان بازگرداند . اما كسى چيزى پس نداد . آنگاه خيمه‌ها را به آتش كشيدند . زنان در حالى كه اثاث و لوازم آنان را به غارت برده بودند و مىگريستند از خيمه‌ها بيرون شدند . آنگاه عمر بن سعد ميان ياران خود فرياد زد ، كيست كه سخن مرا بشنود و اسب بر حسين بتازد ؟ ده كس داوطلب شدند . كه عبارت بودند از : اسحاق بن حويه كه پيراهن امام را برده بود . اخنس بن مرثد كه عمامهء حسين ( ع ) را ربود . حكيم بن طفيل كه در كشتن برادر امام عباس ( ع ) شركت داشت . عمرو بن صبيح صيداوى همان كس كه به عبد اللّه بن مسلم تير انداخت و چون عبد اللّه دست خود را سپر تير قرار داد به پيشانيش چسبيد . رجاء بن منقذ عبدى ، سالم بن خيثمه جعفى ، صالح بن وهب جعفى ، همان كس كه با نيزه بر پاى مبارك امام بزد و او را از اسب بر زمين انداخت . و اخط بن غانم . هانى بن ثبيت حضرمى ، كه گروهى