تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
از آل ابى طالب را به شهادت رسانيد . و اسيد بن مالك ، كه اينان بيامدند و با اسبان خويش بدن شريف حسين ( ع ) را لگدكوب كردند ، چندان كه پشت و سينهء آن حضرت را در هم شكستند . سپس اين ده تن به كوفه بازگشتند و نزد ابن زياد رفتند . اسيد بن مالك كه در ميان آنها بود شعرى چنين خواند :
نحن رضضنا الصدر بعد الظهر * بكل يعبوب شديد الاسر
ابن زياد از آنان پرسيد : شما كيستيد ؟ گفتند : ما كسانى هستيم كه اسبها بر حسين رانديم و استخوانهاى سينهء او را درهم شكستيم . ابن زياد با بىاعتنايى جايزهء ناچيزى به آنها داد . ابو عمر و زاهد مىگويد : با بررسى كه دربارهء اين ده تن به عمل آمد ، معلوم شد كه همهء آنها زنازاده بودند . همين كه حسين ( ع ) به شهادت رسيد ، عمر بن سعد همان روز كه عاشورا بود ، سر او را همراه خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى سوى عبيد اللّه بن زياد فرستاد . طبرى و ابن اثير گويند : خولى با سر بيامد . همين كه به نزديك قصر رسيد ، در قصر را بسته يافت و به خانه رفت و سر را زير طشتى نهاد . پس به اطاق خود رفت و به همسر خود كه نوار نام داشت گفت : چيزى برايت آورده‌ام كه در تمام روزگار بىنياز خواهى بود . اينك سر حسين با تو در خانه است . همسرش با تندى گفت : واى بر تو ، مردم طلا و نقره مىآورند و تو سر پسر دختر رسول خدا ( ص ) را آورده‌اى ؟ نه به خدا سوگند هرگز با تو به يك اطاق نخواهم ماند . اين بگفت و از بستر برخاست و به داخل حياط رفت . بايد دانست كه ياران مختار ، خولى را دستگير كردند و او را آتش زدند . وى به هنگام خروج مختار خود را مخفى ساخته بود . اما همسر ديگر او كه نامش عيوف دختر مالك بود ، مخفىگاه او را به ياران مختار نشان داد . و اين بدان جهت بود كه از همان وقت كه خولى سر حسين ( ع ) را به خانه آورده بود به شدت رنجيد و با وى به دشمنى پرداخت . از اين رو همين كه ياران مختار از خولى جويا شدند ، در حالى كه با دست محل وى را نشان مىداد گفت : نمىدانم . عمر بن سعد دستور داد سر ديگر شهيدان از ياران و اهل بيت امام را از تن جدا كنند و همراه شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث بن قيس و عمرو بن حجاج به كوفه فرستاد . همين كه آنان به كوفه رسيدند سرها را پيش ابن زياد بردند . گويند : سرهايى كه به كوفه آوردند ، هفتاد سر بود ، و به نقل برخى هفتاد و هشت عدد بود . قبيله‌هايى كه در واقعهء كربلا شركت داشتند ، بدان جهت كه به ابن زياد و يزيد ( كه لعنت خداى تعالى بر آن دو باد ) ، تقرب جويند سرها را ميان خود تقسيم كردند . طايفهء كنده به سركردگى قيس بن اشعث سيزده سر به كوفه آورد . قبيلهء هوازن دوازده سر و برخى گويند بيست سر به سركردگى شمر بن ذى الجوشن و قبيلهء تميم هفده سر ، و قبيلهء بنى اسد شانزده سر ، و به نقل بعضى شش سر ، و قبيلهء مذحج هفت سر ، و ساير مردم سيزده سر و يا هفت سر به كوفه آوردند . پس عمر بن سعد بر كشته‌شدگان ياران خويش نماز گزارد و آنان را به خاك سپرد . امام حسين ( ع ) و ياران آن حضرت را بىآنكه دفن كند رها ساخت و خود روز عاشورا و روز يازدهم را تا نيمروز در كربلا بماند . آنگاه در ميان مردم ندا داد كه آماده حركت گردند ، و بدين ترتيب به سوى كوفه به راه افتادند . زنان ، دختران و خواهران حسين ( ع ) نيز همراه وى بودند ؛ و نيز كودكان كه در ميان آنها على بن الحسين زين العابدين ( ع ) ديده مىشد در حالى كه وى بيمار و به شدّت لاغر و رنجور گشته بود . به همراه آنان حسن بن حسن مثنى نيز ديده مىشد كه در كربلا به يارى عموى خود حسين ( ع ) شتافته و در جنگ شركت كرده ، و زخمهاى
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 185 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى