تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
كسى وى را بدين حال نديده بود . پس همانند پرنده‌اى شكارى برجست و با شتاب بر سپاه دشمن حمله برد و شمشيرى بر عمرو بن سعد بن ثقيل فرود آورد كه وى دست خود را سپر شمشير قرار داد كه از زير مرفق قطع شد و چنان فريادى زد كه لشكريان شنيدند . آنگاه حسين ( ع ) از او دور شد . سواران كوفه هجوم آوردند كه عمرو بن سعد را از دست امام رهايى دهند . اسبان رو به عمرو بن سعد آوردند و بدنش را لگدكوب كردند تا جان داد . وقتى غبار برفت ، حسين ( ع ) را ديدم كه بر سر آن پسر ايستاده بود و پسر با دو پاى خويش زمين را مىخراشيد و حسين ( ع ) مىگفت : از رحمت خدا دور باشند آنها كه تو را كشتند . به روز رستاخيز جدّ تو و پدرت از جمله دشمنان آنها خواهند بود . آنگاه گفت : به خدا براى عمويت گران است كه او را بخوانى اما جوابت ندهد يا پاسخت دهد اما به تو سودى ندهد . به خدا سوگند ، دشمنش بسيار و ياورش اندك است . پس وى را برداشت و سينه به سينهء وى نهاد . و دو پاى پسر را ديدم كه روى زمين مىكشيد ، سپس وى را بياورد و با پسرش على اكبر و ديگر كشته‌هاى خاندانش كه اطراف وى بودند به يك جا نهاد . گويد : من پرسيدم ، اين پسر كه بود ؟ گفتند ، وى قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) بود . در اين موقع حسين ( ع ) با صدايى رسا گفت : اى عموزادگان شكيبا باشيد و اى اهل بيت من صبر داشته باشيد . به خدا سوگند كه از پس امروز هرگز خوارى نخواهيد ديد . آنگاه برادران حسين ( ع ) پيش آمدند و در راه جانبازى و يارى امام به سوى مرگ شتافتند . پس در ميان برادران آن حضرت نخستين كس كه به نبرد برخاست ابو بكر بن على بود ، كه به نام عبيد اللّه خوانده مىشد . و مادرش ليلى دختر مسعود از قبيلهء بنى نهشل بود . سپس به سوى ميدان شتافت در حالى كه رجز مىخواند و مىگفت :
شيخي علي ذو الفخار الاطول * من هاشم الصدق الكريم المفضل هذا حسين ابن النبي المرسل * عنه نحامي بالحسام المصقل تفديه نفسي من اخ مبجل
وى همچنان بجنگيد تا آنگاه كه به دست زحر بن بدر نخعى به شهادت رسيد . در اين اثنا برادر ديگر امام ، عمر بن على پيش آمد و بر زحر بن بدر قاتل برادرش حمله برد . و او را از پاى درآورد . مردم كوفه بر وى هجوم آوردند و از هر سو بر وى شمشير زدند ، در حالى كه مىگفت :
خلوا عداة اللّه خلوا عن عمر * خلوا عن الليث الهصور المكفهر يضربكم بسيفه و لا يفر * و ليس فيها كالجبان المنحجر
پس به شدّت بجنگيد تا به شهادت رسيد . همين كه عباس بن على مشاهده كرد كه كشتگان خاندان حسين ( ع ) بسيار شده‌اند نزد برادران خود آمد . آنان عبارت بودند : از عبد اللّه كه بيست و پنج سال از سنّش مىگذشت . جعفر كه نوزده‌ساله بود و عثمان كه بيست و يك‌ساله بود . مادر آنها ام البنين دختر خالد بن حرام كلابيه و نامش فاطمه بود ، پس رو كرد به برادران مادرى خود و گفت : اى فرزندان مادرم ، پيش رويد ، تا من ببينم شما را كه براى خدا و پيمبرش خير خواهى كرديد زيرا كه شما فرزندى نداريد . پس پيش رفتند و به شدّت جنگيدند تا به شهادت رسيدند . آنگاه عباس بن على برادر آنها به ميدان كارزار شتافت . وى كه از ديگر برادران خود بزرگتر بود ، كنيه‌اش