ليسوا بقوم عرفوا بالكذب * لكن خيار و كرام النسب
من هاشم السادات اهل الحسب
پس كارزار كرد و در سه حمله گروهى از افراد دشمن را به هلاكت رساند . در اين موقع عمير بن صبيح صدايى تيرى به طرف وى بينداخت و به گفته بعضى نيزهاى بر او بزد و او دست خود را سپر پيشانى خود كرد . اما تير به دست او خورد و آن را سوراخ كرد و به پيشانى فرو رفت و عبد اللّه نتوانست دست خود را حركت دهد . پس اسيد بن مالك بيامد نيزه بر قلبش بزد و وى را به شهادت رساند .
در اين موقع از هر سو دشمن بر حسين و خويشان وى حمله آورد . محمد بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب به مقابلهء آنان شتافت ، وى كه مادرش زينب دختر امير المؤمنين ( ع ) بود به شدّت بجنگيد ، چندان كه ده نفر را به هلاكت رساند . عامر بن نهشل تميمى بر وى حمله برد و او را به شهادت رساند .
آنگاه برادرش عون بن عبد اللّه بن جعفر به مبارزه برخاست . او نيز كه مادرش زينب دختر امير المؤمنين ( ع ) بود رجز مىخواند و مىگفت :
ان تنكروني فأنا ابن جعفر * شهيد صدق في الجنان أزهر
يطير فيها بجناح أخضر * كفى بهذا شرفا في المحشر
پس به ميدان رفت و سخت بجنگيد تا آنجا كه جمعيت بسيارى را به قتل رساند . و به دست عبد اللّه بن قطبهء طايى به شهادت رسيد . « 1 » پس از او قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) بيامد . وى مادرش از كنيزان بود و هنوز به سن بلوغ نرسيده بود . همين كه امام ( ع ) نظرش بر فرزند برادر افتاد ، بىتاب شد و دست در گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو به شدّت گريستند . پس قاسم از عموى خود اجازه خواست كه به ميدان كارزار برود ، اما امام از اجازه دادن به وى امتناع ورزيد پس قاسم دست و پاى عموى خود را چندان بوسيد تا اجازه گرفت و در حالى كه اشك بر صورتش جارى بود به ميدان آمد و گفت :
ان تنكروني فأنا ابن الحسن * سبط النبي المصطفى و المؤتمن
هذا حسين كالا سير المرتهن * بين أناس لا سقوا صوب المزن
وى با اينكه كودكى خردسال بود سخت بجنگيد ، چندان كه سه تن از آنان را به خاك هلاك افكند . برخى گفتهاند بيش از سه نفر از دشمن را به قتل رساند .
حميد بن مسلم گويد : پسرى سوى ما آمد كه چهرهاش چون پارهء ماه بود . شمشيرى به دست داشت و پيراهنى به تن و نعلينى به پا داشت كه بند يكى از آنها پاره بود و من فراموش نمىكنم كه بند نعلين چپش بود . عمرو بن سعد بن ثقيل ازدى گفت : به خدا سوگند من به اين پسر حمله خواهم كرد . گفتم : سبحان اللّه از اين كار چه مىخواهى ؟ آيا اين همه كسان كه وى را محاصره كردهاند كافى نيست كه او را از پاى درآورند ؟ گفت : به خدا من بر او حمله خواهم كرد . و حمله برد و رو برنگردانيد تا سر او را با شمشير بزد كه پسر به رو بر زمين افتاد و گفت : اى عمو جان . حسين ( ع ) چنان در خشم و غضب فرو رفت كه هرگز تا آن روز
هامش
( 1 ) در تاريخ طبرى چنين آمده است كه بر عكس آنچه را كه در اينجا ذكر كرديم قاتل نامبرده عامر بن نهشل بوده و عبد اللّه بن قطبه قاتل برادرش بوده است . ( مؤلف )