برگرفت و پس از واقعهء عاشورا به خانهء خويش برد و خواست آن را از آلايش خون بشويد . همسرش كه از اين امر آگاه شد رو كرد به او و گفت : لباس فرزند پيمبر خدا را بر گرفته و به خانهء من آوردهاى . از اين خانه بيرون بر .
شمر بن ذى الجوشن با همراهان خود به مواضع خويش بازگشتند . پس اندكى درنگ كردند . سپس بار ديگر به سوى حسين ( ع ) روى آوردند . آن حضرت نيز به شدّت بر آنان حمله برد . آنان نيز به مقابله برخاستند ، و اطراف او را گرفتند . در اين اثنا عبد اللّه بن حسن بن على ( ع ) كه كودكى نابالغ بود از پيش زنان بيرون آمد و خود را كنار حسين ( ع ) رسانيد . خواهرش زينب دختر على ( ع ) او را بگرفت كه نگاهش بدارد .
حسين ( ع ) گفت : « خواهرم نگاهش بدار . » اما كودك نپذيرفت و به شدّت امتناع ورزيد و به سرعت سوى عموى خود آمد و پهلوى وى ايستاد و گفت : به خدا از عمويم جدا نخواهم شد .
در اين هنگام ابجر بن كعب شمشيرى به حسين ( ع ) فرود آورد . كودك گفت : اى پسر زن ناپاك ، عموى مرا مىكشى ؟ پس ابجر آن كودك را با شمشير بزد . كودك دست را سپر كرد و آن شمشير دست او را جدا ساخت . كه تنها به پوست بند بود . كودك فرياد زد ، اى عمو جان ، حسين ( ع ) او را گرفت و به سينه چسبانيد و گفت : فرزند برادر ، بر اين حادثه كه بر تو رخ داده شكيبايى كن و آن را ذخيرهء خير ساز كه خدا تو را پيش پدران شايستهات مىبرد . پيش رسول خدا ( ص ) و على و حمزه و جعفر و حسن كه خداوند بر همهء آنها درود فرستد . پس حرمله تيرى به جانب آن كودك رها ساخت و در حالى كه در دست عموى خويش بود وى را شهيد كرد .
همين كه امام با سه چهار كس از ياران خود و به روايت ديگر با سه نفر از خاندان خويش بماند ، گفت :
جامهاى براى من بياوريد كه كسى بر آن طمع نكند تا در زير جامههايم بپوشم ، كه چون كشته شوم و جامههايم را درآورند ، آن را بيرون نكنند . پس جامهاى كهنه برايش حاضر كردند . اما از پوشيدن آن خوددارى كرد و گفت : اين جامهء مذلت است كه پوشيدن آن شايستهء من نيست . به روايت ديگر گفت : اين لباس اهل ذمّه است . پس لباس مندرسى آوردند و آن را خود پاره كرد و در زير جامههاى خود پوشيد . در روايت ديگرى آمده است كه : لباس بزرگترى آوردند و آن را پوشيد و چون شهيد شد آن جامه را نيز از تن شريفش درآوردند و وى را برهنه واگذاشتند . برخى از تاريخنويسان نوشتهاند جامهء زيرى خواست كه يمنى و خوشبافت و شفاف بود . پس آن را پاره كرد كه پس از شهادت از تن او در نياورند . اما همين كه به شهادت رسيد ابجر بن كعب بيامد و آن را درآورد و آن بزرگوار را برهنه واگذاشت . حسين ( ع ) به طرف قوم حركت كرده بود و از خود دفاع مىكرد ، و آن سه تن كه با وى بودند ، نيز از آن جناب دفاع مىكردند ، چندان كه آن سه نفر نيز شهيد شدند ؛ و آن حضرت تنها ماند و زخمهاى گران كه بر سر و بدنش وارد آمده بود وى را سنگين كرده بود . با اين وصف بر آنان شمشير مىزد . پس دشمن از راست و چپ به وى حمله بردند و او ابتدا به جناح راست دشمن و سپس به جناح چپ آنان حمله برد ، تا پراكنده شدند .
در روايتى آمده است : به خدا هرگز مغلوبى را نديده بودم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند و چون آن بزرگوار چنان قوى دل و نيرومند و آرام خاطر و بر پيشروى از او دليرتر باشد . به خدا پيش از او و پس از او كسى را همانندش نديدم . چون پيادگان بر او حمله مىبردند با شمشير بر آنان حمله مىبرد و آنان از راست و چپش مىگريختند ، چنانچه گوسفندان از برابر گرگى فرار كنند . حسين ( ع ) با شجاعت و
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص١٧٦