تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ناگوار باشد ، وى را از شركت در جنگ معاف داشت . با اين حال خود امتناع ورزيد و گفت : مادرم به من دستور داده است كه به ميدان نبرد بشتابم . آرى چه جايگاهى عظيم و چه مقامى بس ارجمند است ، كه قدمها در برابرش مىلرزد و عقول را مقابل خود به حيرت وامىدارد . پايدارى و ثبات اين بانو و فرزند جوانش نشان مىدهد كه اين دو چه همتى بلند و چه روحى عظيم و و الا داشته‌اند . بارى اين جوان به ميدان شتافت . در حالى كه اشعارى با صدايى رسا مىخواند . خداوند او را جزاى خير دهد ، به اين ترتيب كه مىگفت :
اميري حسين و نعم الامير * سرور فؤاد البشير النذير علي و فاطمة والدا * ه فهل تعلمون له من نظير له طلعة مثل شمس الضحى * له غرة مثل بدر منير
نگارنده با بررسى در كتب تاريخى و با حذف برخى از ابيات و اضافه كردن ابياتى ديگر اشعار زير را كه زيباتر از ديگر اشعار وى بود انتخاب كرده‌ام :
( اميري حسين و نعم الامير * امير عظيم جليل خطير حبيب الوصي عزيز البتول * ( سرور فؤاد البشير النذير ) ( على و فاطمة والداه ) * و مشبهه فى البرايا شبير سما قدره فوق كل الانام * ( فهل تعلمون له من نظير ) ( له طلعة مثل شمس الضحى ) * ترد الشموس به طرف حسير له راحة مثل غيث همى * ( له غرة مثل بدر منير )
پس جوان مزبور سخت بجنگيد تا به دست دشمن كشته شد و بر زمين افتاد ، و سر از بدنش جدا ساختند و به سوى سپاه حسين ( ع ) پرتاب كردند . مادرش سر را برداشته و در حالى كه وى را تحسين مىكرد خطاب به وى گفت : اى فرزند عزيزم ، اى كسى كه موجب شادى قلب و نور چشم من بودى . آنگاه سر را به سوى مردى از سپاه دشمن پرتاب كرد و خود چوب خيمه‌اى را بر دست گرفت و بر دشمن حمله برد . در حالى كه اشعارى مىخواند :
انا عجوز سيدي ضعيفة * خاوية بالية نحيفه أضربكم بضربة عنيفه * دون بني فاطمة الشريفه
وى با حملهء خود بر دشمن دو مرد را از پاى درآورد . پس حسين ( ع ) وى را فرا خواند و براى وى دعا كرد . همين كه ياران حسين ( ع ) ديدند كه آنها بسيار شده‌اند و نمىتوانند از حسين ( ع ) و خودشان دفاع كنند ، در ميان آنها جنب و جوشى برپا شد كه هر يك از ديگرى پيش روى حسين كشته شوند . عبد اللّه و عبد الرحمن كه هر دو از غفاريان بودند نزد حسين ( ع ) آمدند و گفتند : اى ابو عبد اللّه ، سلام بر تو باد . دشمن از هر طرف ما را محاصره كرده است . بر آنيم كه پيش روى تو كشته شويم . گفت : خوش آمديد . نزديك شويد . پس به وى نزديك شدند و بجنگيدند تا سرانجام كشته شدند . آنگاه دو جوان جابرى به نامهاى ، سيف بن حارث بن سريع و مالك بن عبد اللّه بن سريع كه عموزاده و
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 169 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى