حميد بن مسلم به شمر گفت : تو مىخواهى فرزندان و زنان را بكشى . به خدا همان كشتن مردان ، امير تو را خوشنود مىكند .
در اين ميان شبث بن ربعى پيش آمد و رو كرد به شمر و گفت : تو ترسانندهء زنان شدهاى . مادرت عزادار باد . پس سر به زير افكنده ، شرم كرد و بازگشت . جنگ ميان دو گروه به شدّت ادامه يافت . هر چند كه سپاه دشمن از هر طرف حمله مىكردند ، اما خيمهها چنان بود كه نمىتوانستند جز از يك سوى به آنها حمله كنند . چون خيمهها فراهم و راست و چپ به هم پيوسته بود . وقتى عمر بن سعد چنين ديد كسانى را فرستاد كه خيمهها را از پاى درآورند ، كه آنها را در محاصرهء خويش قرار دهند . ياران حسين سه و چهار ميان خيمهها مىرفتند و به هر كس كه خيمه را از پاى درمىآورد و غارت مىكرد حمله مىبردند و مىكشتند و از نزديك تير مىزدند و از پاى مىانداختند . در اين وقت ابن سعد گفت خيمهها را آتش بزنند . پس آتش بياوردند و خيمهها را آتش زدند . حسين ( ع ) گفت : بگذاريد بسوزانند كه چون آتش در آن افتاد نمىتوانند از آنجا به شما دست يابند . و چنين شد و نمىتوانستند جز از يك سوى بر آنها حمله برند . نبرد همچنان ادامه داشت ، تا آنگاه كه وقت نماز ظهر فرا رسيد .
پس ابو ثمامهء صيداوى به حسين ( ع ) گفت : اى ابو عبد اللّه جانم به فدايت مىبينم كه اين گروه به تو نزديك شدهاند . نه ، به خدا سوگند تو كشته نشوى تا اينكه من پيش روى تو كشته شوم . اما دوست دارم وقتى به پيشگاه پروردگار مىروم ، اين نماز را كه وقت آن رسيده خوانده باشم . حسين ( ع ) سر به آسمان بلند كرده گفت : نماز را به ياد آوردى . خداوند تو را جزو نمازگزاران و ذكرگويان قرار دهد . بله ، اينك وقت نماز است .
آنگاه گفت : از آنها بخواه دست از ما بدارند تا نماز را به جا آوريم . پس نماز را به جا آوردند .
حصين بن تميم گفت : نمازتان قبول نمىشود .
حبيب بن مظاهر رو كرد به او و گفت : تو چنين مىپندارى كه نماز از خاندان پيمبر خدا قبول نمىشود ! و نماز خرى چون تو قبول مىشود ؟ ! حصين به سوى حبيب حمله آورد . حبيب به مقابلهء وى رفت و چهرهء اسب وى را با شمشير بزد . پس اسب از جا جست و حصين بر زمين افتاد ، و يارانش او را ببردند و نجات دادند . سپس بر حبيب حمله آوردند و سرانجام به دست يكى از پيادگان دشمن به زمين افتاد .
در اين هنگام حسين ( ع ) به زهير بن قين و سعيد بن عبد اللّه گفت : جلو بايستيد تا نماز ظهر را به جا آورم .
آن دو پذيرفتند و در پيش روى حسين قرار گرفتند . حسين ( ع ) با نيمى از ياران خود نماز خوف به جا آورد و نيمى ديگر در برابر دشمن ايستادند . تيرهاى دشمن از هر سو به طرف حسين پرتاب مىشد ، اما سعيد بن عبد اللّه در برابر آنها بايستاد و با جان خود از آن حضرت دفاع ، و از اصابت تير به امام جلوگيرى كرد ، تا آنگاه كه در اثر ضربههاى پياپى تير بر زمين افتاد و در اين حال گفت : خدايا لعنت و نفرين بر اين قوم باد .
لعن عاد و ثمود . بار الها سلام مرا به پيامبر برسان ، و رنج و مصائبى كه از زخم و جراحت بر من وارد آمده ابلاغ كن ، زيرا كه مقصود من در اين امر يارى و نصرت ذريهء خاندان پيمبر و اجر و ثواب تو بوده است . اين را بگفت و جان بداد . خداى از او خوشنود گردد . گويند در بدنش غير از زخم شمشير و نيزه ، سيزده تير يافتند . برخى گفتهاند آن حضرت و يارانش نماز را فرادا و با ايماء و اشاره به جا آوردند .
آنگاه سويد بن عمرو بن ابى مطاع كه مردى پارسا و از كسانى بود كه نماز بسيار مىگذاشت به ميدان
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص١٦٦