شتافته و در خدمت سلطان آسمانها با تمام توان خود جانبازى كرده است بجنگيد . چندان كه گروه بسيارى از سپاه ابن زياد را به هلاكت رسانيد و بدين وسيله بالاترين درجهء شجاعت و جهاد را از خود نشان داد . وى با هشيارى تمام در برابر تيرها و شمشيرها ايستاد و از هر طرف كه به سوى امام پرتاب مىشد با جانبازى و فداكارى خويش از آنان جلوگيرى به عمل آورد . وى با هر گونه حملهاى كه بر حسين ( ع ) از سوى دشمن صورت مىگرفت بر دشمن مىتاخت و آنان را از پاى درمىآورد . پس رو كرد به امام و گفت :
اى فرزند پيامبر خدا ، آيا من وظيفهء خود را انجام دادم ؟ امام گفت : آرى ، تو پيش روى من به بهشت خواهى رفت . سلام مرا به رسول خدا برسان و من نيز به زودى نزد او خواهم آمد . بدين ترتيب به كارزار پرداخت تا دشمن وى را از پاى درآورد . اميد كه خداوند از وى خوشنود باشد .
پس جون ، كه غلامى سياه و آزادشدهء ابو ذر غفارى بود به ميدان آمد . حسين ( ع ) رو كرد به او و گفت : من به تو اذن دادم كه از اين سرزمين به روى و جان خود را حفظ كنى . زيرا تو به همراه ما آمدى تا به عافيت برسى . اينك خود را آزار مده . پس جون رو كرد به امام و گفت : اى فرزند رسول خدا هر چند كه من مردى سياه و در زمان خوشى و نعمت جيرهخوار شما بودهام اما اكنون چگونه شما را تنها گذارم . به خدا قسم بويم بد و جسمم پست و رنگم سياه است . شما بر من منّت گذاريد و مرا از ياران خود قرار دهيد تا در ركاب شما بجنگم و به اين وسيله در بهشت جاى گيرم و به اين افتخار نايل آيم و رويم سفيد گردد . نه به خدا سوگند از شما دور نمىشوم تا اين خون سياه همراه با خونهاى پاك شما بر زمين ريزد . سپس در حالى كه اين شعر را مىخواند ، بر دشمن حمله برد .
كيف ترى الكفار ضرب الاسود * بالسيف ضربا عن نبي محمد
اذب عنهم باللسان و اليد * ارجو به الجنة يوم المورد
پس از جنگى سخت سرانجام از پاى درآمد . پس حضرت در برابرش بايستاد و وى را دعا كرد و گفت :
بار الها روى او را سفيد و پاكيزه گردان و در روز حشر او را در زمرهء نيكان قرار بده .
پس از او عمرو بن خالد صيداوى به ميدان آمد و پيش روى حسين ( ع ) ايستاد و گفت : اى ابو عبد اللّه ، من تصميم داشتم به ياران خود ملحق شوم ، اما براى من بسيار ناگوار است كه تو را بىيار و ياور و در ميان اهل بيتت كشته ببينم . حسين ( ع ) به وى گفت : برو كه ما نيز ساعتى ديگر به تو ملحق خواهيم شد . عمرو به ميدان نبرد رفت و حمله را آغاز كرد و جنگيد تا كشته شد .
در اين هنگام حنظلة بن سعد شامى بيامد و در برابر حسين ( ع ) ايستاد ، صورت و سينهء خود را سپر شمشيرها و تيرها و نيزهها قرار داد تا از اصابت آنها به حسين ( ع ) مانع گردد . شعر عرقلة بن حسان دمشقى گويى در وصف او سروده شده است :
و يرد صدر السمهري بصدره * ما ذا يؤثر ذابل في يذبل
و كأنه و المشرفي بكفه * بحر يكر على الكماة بجدول
پس آيات عذاب را بر سپاه ابن زياد خواند و آنان را از عذاب خداوند بيم داد ، بدين ترتيب كه گفت : اى مردم از آن بيم دارم كه از آن عذابها كه بر امتهاى گذشته نازل شد بر شما نيز فرود آيد ؛ همانند عذابى كه در جنگ احزاب و بر قوم نوح و عاد و ثمود و آنها كه بعد از ايشان آمدند وارد آمد ، و خداوند هرگز ستمى را براى بندگان خود روا نمىدارد . اى قوم از عذاب روز قيامت بر شما بيمناكم ، آن روزى كه روى خود را از