تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
محشر به سوى جهنّم بگردانيد و كسى را ياراى نگهدارى شما از عذاب خداوند نباشد . اى مردم حسين ( ع ) را نكشيد ، زيرا خداوند بر شما عذاب مىفرستد و شما را هلاك خواهد كرد و آن كس كه بر خدا افترا بندد زيانكار خواهد بود . پس حسين ( ع ) گفت : اى حنظله ، خداى بر تو رحمت فرستد . تو خود به حال اين قوم به خوبى آگاهى و مىدانى كه هر وقت آنان را به سوى حق فراخواندى چگونه تو را پاسخ گفتند و تو و يارانت را چگونه به باد ناسزا و دشنام گرفتند . اكنون نيز كه اطلاع يافته‌اى برادران نيكوكار تو را به قتل رسانده‌اند آيا بازهم چنين مىپندارى كه ممكن است اينان به سوى حق راه يابند ؟ . حنظله گفت : راست گفتى . جانم فداى تو باد . پس بدين ترتيب بهتر نيست كه به سوى پروردگار خود برويم و به برادران خود ملحق شويم ؟ حسين ( ع ) گفت : بلى . پس بشتاب به راهى كه از دنيا و آنچه در آن است بهتر خواهد بود . بشتاب به سوى پادشاهى ازلى و جاويد . پس حنظله گفت : سلام بر تو اى فرزند رسول خدا و درود خدا بر تو و بر اهل بيت تو باد . بدين اميد كه در بهشت به ملاقات يكديگر نايل آييم . حنظله ادامه داده گفت : ( السلام عليك يا بن رسول اللّه صلى اللّه عليك و على اهل بيتك و عرف بيننا و بينك في الجنّة ) امام حسين ( ع ) گفت : آمين ، آمين . پس حنظله به ميدان تاخت و به شدّت جنگيد ، تا سرانجام سپاه دشمن بر وى حمله بردند و او را از پاى درآوردند . آنگاه مسلم بن عوسجه به ميدان آمد و در حالى كه رجز مىخواند مىگفت :
ان تسألوا عني فإني ذو لبد * من فرع قوم من ذرى بني اسد فمن بغانا حائد عن الرشد * و كافر بدين جبار صمد

بدين ترتيب سخت بجنگيد . در اين هنگام عمرو بن حجاج بانگ برآورد كه اى احمقان مىدانيد كه با چه كسانى مىجنگيد ؟ با يكه سواران شهر ، با دلاورانى جانباز كه هرگز از مرگ هراسى ندارند . هيچ كس از شما تنها با آنها جنگ نكند . آنها مقدارشان كم است و چندان دوام نخواهند يافت . به خدا اگر شما تنها با سنگ بزنيدشان ، آنان را خواهيد كشت . عمر بن سعد گفت : راست گفتى . رأى درست همين است : پس كسى را نزد قوم فرستاد و به آنان تأكيد كرد كه هيچ كس به تنهايى به جنگ نرود . سپس عمرو بن حجاج با ياران خويش از جانب فرات سوى حسين ( ع ) حمله آوردند و مدتى جنگيدند . يكى از كسانى كه در اين ميان از پاى درآمد ، مسلم بن عوسجهء اسدى بود كه رحمت خدا بر او باد . آنگاه عمرو بن حجاج و يارانش بازگشتند . همين كه گرد و خاك فرو نشست ، مسلم را ديدند كه به زمين افتاده بود . حسين ( ع ) همراه حبيب بن مظاهر سوى وى رفت و به دو گفت : اى مسلم خدايت رحمت كند . سپس اين آيه را قرائت كرد : ( بعضى از ايشان تعهد خويش را به سر برده و شهادت يافته و بعضى از ايشان منتظرند و به هيچ وجه تغييرى نيافته‌اند ) « 1 » حبيب بن مظاهر نيز به دو نزديك شد و گفت : اى مسلم مرگ تو بر من گران است . اى مسلم مژده باد تو را به بهشت . مسلم با صداى ضعيفى به دو گفت : خدايت به نيكى بشارت دهد . حبيب گفت : اگر چنين نبود كه من

هامش
( 1 ) سورهء احزاب آيهء 22 .