تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
مىدانم هم‌اكنون به دنبال تو مىآمدم . دوست داشتم هر چه را مىخواهى وصيت كنى تا به انجام آن بپردازم . مسلم در حالى كه با دست به حسين ( ع ) اشاره مىكرد گفت : وصيت من همين است كه در راه حسين ( ع ) بجنگى تا در كنار او جان دهى . حبيب گفت : اين خود براى من افتخارى است و چنين خواهم كرد . ديرى نپاييد كه مسلم بن عوسجه به دست دشمن كشته شد . خوشنودى خداى بر او باد . وى كنيزى داشت كه بانگ زد : واى سرورم ، واى ابن عوسجه‌ام . در اين اثنا ياران ابن سعد با شادى فرياد كردند كه مسلم بن عوسجه را كشته‌ايم . پس شبث بن ربعى به كسانى از ياران خويش كه اطراف وى بودند بانگ زد : مادرتان عزادارتان شود . افراد خود را با دست خودتان مىكشيد و خود را به خاطر ديگران دچار خوارى مىسازيد ؟ آيا از كشتن مسلم بن عوسجه خرسندى مىكنيد ؟ سوگند به آن كس كه به اسلام او درآمده‌ام ، وى را با مسلمانان در مكانهاى مختلف ديده‌ام . او در ميان آنان مقامى بس بزرگ داشت . وى را در جنگ آذربايجان ديدم كه پيش از آنكه سپاه مسلمين برسند شش نفر از مشركان را به هلاكت رساند . پس بار ديگر سپاه دشمن به سوى حسين ( ع ) حمله بردند . شمر بن ذى الجوشن با جناح چپ بر جناح چپ ياران حسين ( ع ) حمله برد كه در مقابل وى پايدارى كردند و او و يارانش را نيزه زدند . به حسين ( ع ) و يارانش از هر سوى حمله شد ، و ياران حسين ( ع ) بجنگيدند . سوارانشان حمله آغاز كردند ، هر چند كه تعداد آنها سى و دو نفر بيشتر نبود با اين وصف از هر سو كه به آنان حمله مىشد مردانه دفاع مىكردند و از هر طرف كه خود به سپاه كوفه حمله مىبردند آنان را به عقب مىراندند . همين كه عزرة بن قيس كه فرماندهء سواران اهل كوفه بود ديد كه سواران وى از هر سوى عقب مىروند . پيش عمر بن سعد فرستاد و گفت : آيا نمىبينى سواران من امروز از اين گروه اندك چه مىكشند ؟ پيادگان و تيراندازان را به مقابلهء آنها فرست . ياران حسين ( ع ) با شجاعت و پايدارى با سپاه كوفه جنگيدند . جانبازى و فداكارى آنان در شديدترين نبردى كه از هيچ كس ديده نشده بود تا ظهر ادامه داشت . عمر بن سعد ، حصين بن تميم را همراه با پانصد تيرانداز فرستاد كه بيامدند و به نبرد ادامه دادند و چون نزديك حسين ( ع ) و ياران وى رسيدند و بردبارى و پايدارى آنان را مشاهده كردند ، حصين به سپاه خود دستور داد ياران حسين را تيرباران كنند . پس همگى تيرها را رها كردند . ديرى نپاييد كه اسبها را از پا درآوردند و مردان را مجروح ساختند ، چندان كه حسين ( ع ) را بديدند كه ايستاد در حالى كه يك سوار با او نبود . در اين گيرودار شمر بن ذى الجوشن با همراهانش بر حسين ( ع ) و ياران او حمله آورد . اما زهير بن قين با ده نفر از ياران حسين ( ع ) بر ايشان حمله كرد و آنان را از كنار خيمه‌ها دور ساخت و عده‌اى از سربازانش را به هلاكت رسانيد . شمر دوباره بازگشت . زهير گروهى از آنان را بكشت و بقيه به جايگاه خويش بازگشتند ، و همين كه يك يا دو نفر از ياران حسين ( ع ) كشته مىشد چون اندك بودند آشكار بود اما از لشكر ابن سعد هر چند كه هر بار ده نفر كشته مىشدند چون بسيار بودند آشكار نبود . شمر كه همچنان به حملات خود ادامه مىداد يك بار نيز تا نزديك خيمهء امام پيش رفت و نيزه در خيمهء حسين ( ع ) فرو برد و بانگ زد : آتش بياوريد تا اين خيمه را بر سر ساكنانش آتش بزنيم ، زنان فرياد زدند و از خيمه بيرون شدند . حسين ( ع ) به شمر خطاب كرد : تو مىخواهى خانوادهء مرا بسوزانى ؟ ، خدا تو را به آتش بسوزاند .