تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
سپس به خواندن رجز پرداخت و نبرد شديدى را آغاز كرد و بر سپاه دشمن مىتاخت و مىگفت :
اني انا الحر و مأوى الضيف * اضرب فى اعراضكم بالسيف عن خير من حل بأرض الخيف * اضربكم و لا ارى من حيف اني انا الحر و نجل الحر * اشجع من ذي لبد هزبر و لست بالجبان عند الكر * لكنني الوقاف عند الفر
بدين ترتيب با شمشير خويش بر دشمن حمله برد ، چندان كه بيش از چهل نفر از آنان را بكشت . زهير بن قين نيز به همراه حرّ بر دشمن مىتاخت و همين كه يكى از آنها در محاصرهء دشمن قرار مىگرفت ، ديگرى بر آنان حمله مىبرد تا هم رزم خود را از چنگ دشمن رها مىساخت ، و اين امر تا مدتى ادامه داشت . سرانجام پيادگان قوم از هر سو بر او تاختند و وى را از پا درآوردند : اما ياران حسين ( ع ) بدن او را كه اندك رمقى داشت برداشتند و از ميدان كارزار دور ساختند و پيش روى امام نهادند . حسين ( ع ) در حالى كه خاك از صورتش پاك مىكرد مىگفت : همچنان كه مادرت تو را نام داد ، حريّ . آنگاه نافع بن هلال كه از ياران حسين ( ع ) بود به ميدان آمد و در حالى كه به شدّت بر دشمن هجوم مىبرد و پيكار مىكرد چنين گفت :
انا ابن هلال الجملي * انا على دين على و دينه دين النبي
پس مردى به نام مزاحم پسر حريث جهت مقابلهء با او سوى وى آمد . نافع به دو حمله برد و او را بكشت . گويند عدهء بسيارى را مجروح ساخت و دوازده يا سيزده تن از افراد دشمن را به هلاكت رساند . وى تا هنگامى كه تير در كمان داشت پيكار كرد و دست بر شمشير خويش زد و گفت :
انا الغلام اليمني الجملي * ديني على دين حسين و علي اضربكم ضرب غلام بطل * ان اقتل اليوم فهذا املي فذاك رأيي و الا قى عملي
سپس دشمن بر وى حمله آورد و در حالى كه بازوانش شكسته شده بود به اسارت آنان درآمد . شمشير او را گرفتند و نزد ابن سعد بردند . ابن سعد رو كرد به او و گفت : چرا خود را به اين وضع درآورده‌اى ؟ ، نافع پاسخ داد ، پروردگار من از هدف من به خوبى آگاه است و در حالى كه خون بر سر و رويش جارى بود گفت : من علاوه بر تعدادى از افراد شما را كه مجروح ساخته‌ام دوازده تن را نيز كشته‌ام و اگر بازوان مرا نشكسته بودند هرگز ياراى دستگيرى مرا نداشتند . در اين هنگام شمر به قصد كشتن او شمشير بركشيد . پس نافع خطاب به شمر گفت : به خدا سوگند . اگر تو از مردم مسلمان بودى و خون ما به دست تو مىريخت براى ما بسيار ناگوار بود . اما اينك شكر و سپاس به درگاه خداوندى كه به ديدار او مىرويم در حالى كه خون ما به دست شرورترين خلق او ريخته مىشود . پس شمر بر وى حمله برد و او را از پاى درآورد . آنگاه عمرو بن قرظهء انصارى به ميدان آمد و از حسين ( ع ) اجازهء كارزار خواست . امام وى را اجازه داد . پس حمله را آغاز كرد و در حالى كه به خواندن رجز مىپرداخت ، گفت :
قد علمت كتيبة الانصار * اني سأحمي حوزة الذمار ضرب غلام غير نكس شاري * دون حسين مهجتي و داري
بدين ترتيب عمرو بن قرظه به نبرد پرداخت و همانند شخصى كه با اشتياق فراوان به سوى پاداش خداوند