تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بدين ترتيب دست به سوى خدا برداشتند . سپس به مقابلهء يكديگر شتافتند و هر يك ضربتى به ديگرى زدند . يزيد بن معقل ضربتى سبك به برير بن حضير زد ، كه زيانى به او نرسيد . برير ضربتى كوبنده به او زد كه زره ، سر را شكافت و به مغز او رسيد و از پاى درآمد . در اين هنگام كعب بن جابر ازدى به برير حمله برد و به وى ضربت زد تا او را بر زمين انداخت و سرنيزه را به پشت او فرو برد . آنگاه پيش رفت و چندان با شمشير او را بزد تا از دنيا برفت . خداوند از او خوشنود گردد . در بعضى از روايات آمده است كه برير تعداد سى تن از سپاه دشمن را بكشت . همين كه كعب بن جابر قاتل برير از ميدان نبرد بازگشت و به خانه رفت همسرش وى را به باد انتقاد گرفت و گفت : تو به دشمنان پسر فاطمه كمك كردى و برير را كه سرور قاريان بود كشتى . من هرگز با تو يك كلمه سخن نخواهم گفت . آنگاه وهب بن حباب كلبى كه از ياران حسين ( ع ) بود پاى به ميدان نهاد . مادر و همسرش با وى بودند . پس مادرش به وى گفت ، بپاخيز و براى نبرد خود را آماده ساز . و پسر دختر پيامبر خدا ( ص ) را يارى و حمايت كن . وهب گفت : من به ميدان خواهم رفت و هرگز در اين امر كوتاهى نخواهم كرد . سپس به سوى ميدان كارزار به راه افتاد در حالى كه رجز مىخواند و مىگفت :
سوف تروني و ترون ضربي * و حملتي و صولتي في الحرب ادرك ثاري بعد ثار صحبي * و ادفع الكرب امام الكرب ليس جهادي في الوغى باللعب

بدين ترتيب حمله را آغاز كرد و چندان بجنگيد كه گروه بسيارى را به قتل رسانيد . همين كه از ميدان بازگشت به نزد مادر و همسر شتافت و از مادر پرسيد : آيا از من راضى شدى ؟ مادرش گفت : راضى نشوم تا آنكه در پيش روى امام حسين ( ع ) كشته شوى . همسرش گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم كه مرا تنها مگذار و به مصيبت خود مبتلا مساز . مادر به وى گفت : اى فرزند به سخن همسر اعتنا مكن و به ميدان بازگرد و در يارى فرزند دختر پيامبر به نبرد ادامه بده تا از شفاعت جدّش در روز قيامت برخوردار شوى ، پس وهب به ميدان كارزار بازگشت و همچنان به نبرد پرداخت تا آنگاه كه دو دستش را قطع كردند و بدين ترتيب به شهادت رسيد . خداوند از او خوشنود گردد . در اين اثنا حرّ پيش آمد ، و به حسين ( ع ) گفت : شما مىدانيد كه من نخستين كسى بودم كه به مقابلهء با شما برخاستم اينك اجازه مىخواهم كه نخستين كشته در راه شما باشم . « 1 » باشد كه در قيامت در رديف كسانى كه به ديدار جدّ بزرگوارت محمد ( ص ) نايل خواهند شد قرار گيرم . پس به لشكر عمر بن سعد حمله برد ، در حالى كه ابتدا شعرى از عنتره مىخواند :

ما زلت ارميهم بغرة وجهه * و لبانه حتى تسربل بالدم
هامش
( 1 ) از روايات چنين برمىآيد كه پيش از حرّ عدهء ديگرى نيز شهيد شده‌اند ، تاريخ ابن اثير نيز اين امر را تأييد كرده است ، امّا برخى از تاريخ‌نويسان گويند : در ميان قهرمان مبارزه ، حرّ نخستين شهيد بوده و بعضى ديگر نيز وى را نخستين شهيد دانسته‌اند و چنان كه از ارشاد شيخ مفيد برمىآيد : غير از مسلم بن عوسجه حرّ نخستين كسى بوده كه در ركاب امام حسين ( ع ) شهيد شده است . مؤلف .