تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
محمد بن حنفيه از اين امر اطلاع يافت . با شتاب آمد . حضرت حسين ( ع ) سوار بر شتر شده بود . زمام ناقهء امام را گرفت و عرض كرد ، مگر قرار نبود دربارهء درخواست من فكر كنيد ؟ چرا با عجله حركت كرديد ؟ امام فرمود : بعد از اين كه از تو جدا شدم ، پيغمبر را در خواب ديدم . فرمود : اى حسين به سوى عراق بشتاب . خواست خداوند است كه تو كشته گردى . محمد بن حنفيه گفت ، انا للّه و انا اليه راجعون . به امام گفت : پس چرا اين بانوان را همراه خود مىبريد ؟ فرمود : خدا خواسته است كه آنها را اسير ببيند ، پس به ناچار ابن حنفيه با برادر خود خداحافظى كرد و برفت . عبد اللّه بن عمر با شنيدن اين خبر به قصد ديدار با امام به راه افتاد و در يكى از منزلگاهها به حضور آن حضرت رسيد . پس رو كرد به امام و گفت ، اى فرزند رسول خدا به قصد كجا حركت كرده‌ايد ؟ فرمود ، به طرف عراق مىروم . گفت از شما تقاضا دارم از اين سفر منصرف شويد و به حرم جدّ خود بازگرديد . امام از اين امر ابا فرمود . ابن عمر كه امتناع آن حضرت را مشاهده كرد رو كرد به امام و گفت : اى ابا عبد اللّه ، جايگاه بوسهء رسول اللّه را به من نشان دهيد . پس سه بار آن را بوسيد ، و در حالى كه اشك از چشمانش جارى بود ، گفت ، اى ابا عبد اللّه ، من در حالى با شما خداحافظى مىكنم كه مىبينم سرانجام به شهادت خواهيد رسيد ، و بدين ترتيب از آن حضرت جدا شد . همين كه امام ( ع ) مكه را ترك كرد و كاروان آن حضرت به راه افتاد ، عده‌اى از فرستادگان عمرو بن سعيد بن عاص كه از جانب يزيد حكومت حجاز را داشت ، تحت سرپرستى برادرش يحيى بن سعيد مورد اعتراض قرار گرفت . امام كه با عزمى راسخ راه خود را در پيش گرفته بود هرگز حاضر به بازگشت نشد و از اين امر امتناع ورزيد ، و در نتيجه ميان آنها درگيرى شديدى به وجود آمد و ياران امام به شدّت به مقابلهء با آنان برخاستند . زد و خورد ميان آنها همچنان ادامه يافت . اما امام حسين ( ع ) بدون اعتنا به مأموران حكومتى راه خود را ادامه مىداد . سرانجام به عنوان اعتراض آن حضرت را مخاطب ساخته گفتند : اى حسين ، آيا از خدا نمىترسى ؟ اجتماع مردم را رها كرده و ميان اين امّت تفرقه ايجاد مىكنى ؟ پس امام فرمود : هر كس پاداش عمل خود را خواهد ديد . همانطور كه شما از اعمال من دورى مىجوييد ، من هم هرگز از رفتار شما خوشنود نيستم و از كردار شما بيزارى مىجويم . از على بن الحسين ( ع ) آمده است كه گفت : موقعى كه همراه با پدرم حسين بن على از مكه خارج شديم كمتر اتفاق مىافتاد كه وى در هر محل كه منزل كرده و آنجا را ترك مىكرد نام يحيى بن زكريا و كشتن او را بر زبان جارى نسازد . عمرو بن سعيد حاكم مدينه به امر امام حسين ( ع ) نامه‌اى براى يزيد ارسال داشت . يزيد با خواندن نامه به يك بيت شعر تمثّل جست :
فان لا تزر ارض العدو و تأته * يزرك عدو اويلو منك كاشح
بدين ترتيب كاروان امام ( ع ) به راه خود ادامه داد تا آنگاه كه به منزل تنعيم رسيد . در آنجا كاروانى را مشاهده كردند . اين كاروان كه انواع زينت و زيورهاى گران قيمت با خود داشت هدايايى بود كه بحير بن ريسان حاكم يمن براى يزيد بن معاويه مىفرستاد . پس امام ( ع ) از رفتن كاروان مانع شد و هدايا را از آنها
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 127 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى