« 1 » سپس گفت : خداوند پاداش او را بهشت قرار دهد . بار الها براى ما و شيعيان ما مقام والايى تعيين فرما و ما را با آنان در جايگاهى از رحمت خود قرار بده و پاداش بيكران خود را بر ما مقرر دار ، كه بر هر چيز بىنهايت توانايى . حسين ( ع ) از منزل حاجر به راه افتاد تا به آبى از آبهاى عرب رسيد . در آنجا عبد اللّه بن مطيع عدوى را ديد كه در كنار آن آب فرود آمده بود . همين كه حسين ( ع ) را ديد به نزد آن حضرت رفت و گفت ؛ اى پسر رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت . چه چيز تو را به اين سرزمين كشانده است ؟ حسين ( ع ) فرمود : همانطور كه مىدانى معاويه از اين جهان رخت بربست . پس از مرگ او مردم عراق به من نوشتند و مرا به سوى خويش خواندند . عبد اللّه بن مطيع گفت : اى فرزند رسول اللّه ، خداى را در نظر دار تا مبادا حرمت اسلام در معرض تلف قرار گيرد . تو را به خدا سوگند دهم كه حرمت قريش و عرب از بين نرود . به خدا سوگند اگر آنچه را كه در دست بنى اميه است ( از خلافت ) بخواهى ، تو را خواهند كشت ، و چنانچه تو را به قتل رسانند پس از تو از هيچ كس بيم و هراسى نخواهند داشت . به خدا سوگند امروزه حرمت اسلام و قريش و عرب به حرمت تو بستگى دارد . پس اين كار را مكن و به كوفه مرو و خود را در برابر جنگ بنى اميه قرار مده . در اين گيرودار به دستور عبيد اللّه همهء راهها را بسته بودند . بخصوص فاصلهء ميان واقصه ( كه نام محلى است در راه مكه ) تا شام و تا راه بصره همه را بستند تا كسى را ياراى ورود يا خروج نباشد . از اين رو امام ( ع ) بىآنكه از اين جريان اطلاعى داشته باشد به راه خويش مىرفت ، تا آنگاه كه با عدهاى از عربها برخورد و از آنان سؤالاتى كرد . آنان گفتند : نه به خدا ، سوگند ما خبرى نداريم . ما همين قدر مىدانيم كه همهء راهها را بستهاند و رفت و آمد براى ما امكانپذير نيست . پس حضرت راه خود را در پيش گرفت و برفت . در آن سال زهير بن قين بجلى كه از طرفداران عثمان بود به حج رفته و در بازگشت از اين سفر با كاروان امام
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص١٣٠
آنها را نمىدانم . در اينجا ابن زياد در غضب شد و گفت ، به خدا سوگند تو را آزاد نخواهم كرد ؛ مگر اينكه اسامى آنها را براى من بگويى ، و يا به منبر روى و به حسين بن على و پدر و برادرش ناسزاگويى ، و گرنه تو را ، قطعهقطعه خواهم كرد . قيس گفت نام آن جماعت را به تو نخواهم گفت ؛ اما حاضرم به منبر روم و به حسين و پدر و برادرش دشنام دهم . ( منظور او اين بود كه مطالب نامهء امام حسين ( ع ) را براى مردم بيان كند . )
پس قيس بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خداى را به جا آورد و بر رسول خدا درود فرستاد ، و براى على بن ابى طالب ( ع ) و حسن و حسين ( ع ) بسيار طلب رحمت كرد و عبيد اللّه بن زياد و پدرش و همهء سركشان بنى اميه را مورد لعن و نفرين قرار داد . سپس گفت : اى مردم ، اين شخص حسين بن على ( ع ) بهترين بندگان خدا ، پسر فاطمه دخت رسول اللّه ( ص ) است و من فرستادهء او به جانب شما هستم . او اكنون در منطقهء حاجر اقامت دارد . پس او را بپذيريد و به سخن او پاسخ گوييد . ابن زياد دستور داد او را از بالاى قصر به زير اندازند ، و چون او را بينداختند درهم شكسته شد و از دنيا برفت . همين كه اين خبر به آگاهى امام حسين ( ع ) رسيد گفت : « انّا للّه و انّا اليه راجعون » و بىاختيار اشك از چشمانش جارى شد ، و اين آيه را تلاوت فرمود :
( فَمِنْهُم مَن قَضى نَحْبَه وَ مِنْهُم مَن يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا )
هامش
( 1 ) برخى از آنان كسانى هستند كه به پيمان خود وفا كردند و برخى ديگر در انتظار وفاى به عهد خود مىباشند و هرگز تبديلى را در پيمان خود روا نمىدارند ، سورهء احزاب آيهء 23 .