كه به وى بدگمان شده ، با كمترين اتهامى دستگير كن ، و هر حادثهاى كه روى داد به اطلاع من برسان .
بايد دانست كه يزيد بن معاويه ، عمرو بن سعيد بن عاص را جهت فرمانروايى همراه با لشكرى عظيم از مدينه به مكه روانه ساخت و امور حج و سرپرستى كليّهء حجاج را به وى واگذار كرد .
او كه خود در اعمال حج با ديگران شركت داشت يزيد به وى توصيه كرده بود كه حسين ( ع ) را مخفيانه دستگير كند و چنانچه به اين امر موفق نگرديد با برپايى آشوب و جنگ به كشتن آن حضرت اقدام كند و چنانچه حسين ( ع ) آمادهء نبرد گرديد با آن حضرت بجنگد . همين كه روز هشتم ذى حجه فرا رسيد عمرو بن سعيد با سپاهى انبوه به مكه وارد شد . حسين بن على كه از اين امر آگاه شد مصمّم گرديد كه به طرف عراق حركت كند . و اين در حالى بود كه آن حضرت براى اعمال حج احرام بسته بود ، و پيش از آن نيز نامهء مسلم بن عقيل مبنى بر بيعت مردم كوفه به دست آن حضرت رسيده بود . از اين رو بلافاصله اعمال طواف خانه و سعى بين صفا و مروه و عمل تقصير را به جا آوردند . سپس از لباس احرام خارج گرديده و به نيت عمرهء مفرده اعمال خود را انجام دادند . زيرا كه اتمام عمل حج براى آن حضرت امكانپذير نبود ، و بيم آن مىرفت كه وى را دستگير سازند . سرانجام امام حسين ( ع ) در روز سهشنبه و برخى گويند در روز چهارشنبه هشتم ذى حجه مكه را ترك كرد و ديگر حجّاج در همان روز از مكه به طرف منى مىرفتند . هر چند كه مسلم بن عقيل در همان روز به شهادت رسيده بود ، اما هنوز اين خبر به اطلاع امام نرسيده بود . همين كه امام حسين ( ع ) از مكه بيرون شد تا راه عراق را در پيش گيرد خطاب به ياران خود سخنانى به اين شرح ايراد فرمود : سپاس خداوند را كه هر آنچه اراده فرمايد به انجام خواهد رسيد و همهء نيروها از آن اوست . درود خدا بر رسول اللّه ( ص ) رضاى خدا همان رضاى ما اهل بيت پيامبر است . در آزمايشهاى خداوندى شكيبا باشيد . اميد است كه توفيق صبرپيشگان نصيب ما گردد .
من پارهء تن رسول اللّه ( ص ) هستم و پارهء تن پيامبر هرگز از او جدا نخواهد ماند تا در بهشت مقدّس به ديدار يكديگر نايل آييم ، و آن حضرت به وعدهء خويش وفا كند ، و چشمانش به ديدار اهل بيت خويش روشن گردد . از ميان شما آن كس كه آمادهء جانبازى و فداكارى است و از ريختن خون خود در راه ما و ديدار با خدا خوشنود خواهد بود ، با ما همراه شود . زيرا كه من به خواست خداى تعالى فردا صبح حركت خواهم كرد . همين كه سخنان آن حضرت پايان يافت ، ابو بكر عمر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى نزد امام ( ع ) آمد و آن حضرت را از حركت به سوى عراق منع كرد . پس امام در حالى كه از همدردى با او خوشنود گرديده بود در پاسخ او گفت : خداوند تو را پاداش خير دهد . من در اين مورد سعى خواهم كرد . اما آنچه را كه ارادهء خداوندى است انجام خواهد شد . آنگاه عبد اللّه بن عباس نيز به حضور امام آمد و او نيز حضرت را از خارج شدن از مكّه به شدّت منع كرد . امام حسين ( ع ) وى را نيز پاسخ داد و گفت : من از خداوند طلب خير مىكنم و دربارهء امور آينده انديشه خواهم كرد . ابن عباس بار ديگر به آن حضرت مراجعه كرد و بازهم امام را از رفتن به سوى عراق منع كرد ، و گفت چنانچه گزيرى نيست جز اينكه از مكه خارج شويد ، پس بهتر است كه رهسپار يمن گرديد . امام ( ع ) در پاسخ او گفت : اى پسر عمو به خدا سوگند كه من تو را اندرزگويى مهربان مىدانم . اما من در اين مورد انديشهء بسيار كرده و تصميم خود را گرفته و مسير خود را انتخاب كردهام . عبد اللّه بن عباس با شنيدن اين سخنان حضرت را ترك كرد . در اين اثنا ابن زبير را ملاقات كرد در حالى كه شعر زير را مىخواند :
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص١٢٥