تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
نوشت و به وسيلهء برادر خود يحيى بن سعيد فرستاد . پس يحيى و عبد اللّه بن جعفر به خدمت آن حضرت رسيدند و در بازگشت امام از اين سفر كوشش بسيار كردند . اما امام ( ع ) به آن دو فرمود : من رسول خدا ( ص ) را در خواب ديدم ، و مرا به آنچه را كه به دنبال آن مىروم دستور فرمود . آن دو گفتند ، آن خواب چه بوده ؟ فرمود آن را تاكنون براى كسى نگفته و بعد از اين نيز نخواهم گفت تا پروردگار عزّ و جل را ديدار كنم . پس همين كه عبد اللّه بن جعفر از بازگشت او نااميد شد به دو فرزند خويش ، عون و محمد دستور داد ، ملازم آن حضرت باشند و در ركاب او به جهاد بپردازند ، و خود به مكه بازگشت . كاروان امام حسين ( ع ) بىآنكه به امر ديگرى بينديشد به سرعت به سوى عراق پيش مىرفت تا به سرزمين ، عقيق ، وارد شد ، و در قسمت ذات عرق اقامت كرد . در اين محل بود كه فردى از طايفهء بنى اسد كه بشر بن غالب نام داشت و از عراق مىآمد به خدمت امام رسيد ، دربارهء اوضاع مردم عراق از او جويا شد . وى در پاسخ امام گفت : دلهاى مردم با شماست ، اما شمشيرهاى آنها همراه با بنى اميه است . حسين بن على ( ع ) به همراهان خود فرمود : اين برادر اسدى راست گفت . به راستى كه هر كار با ارادهء خداوندى انجام خواهد شد ، و حكم هر چيز به خواست و ارادهء اوست . همين كه امام ( ع ) به محل ، حاجر ، از بخشهاى ذات الرمه رسيد ، نامه‌اى براى عده‌اى از اهالى كوفه مانند سليمان بن صرد خزاعى ، مسيب بن نجيه ، رفاعة بن شداد و چند نفر ديگر از آنها نوشت و اين نامه را به وسيلهء قيس بن مسهّر صيداوى به كوفه فرستاد و اين در موقعى بود كه از شهادت مسلم اطلاع نيافته بود . نامهء امام به اين شرح بود : بسم اللّه الرحمن الرحيم . نامه‌اى است از حسين بن على به برادران مؤمن و مسلمان خود . درود بر شما . حمد و سپاس به درگاه خداوندى كه جز او خدايى نيست . اما بعد ، نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد . از اين نامه كه حاكى از نيك‌انديشى و اتّحاد شما بر يارى و نصرت ما و گرفتن حق از دست رفتهء ما بود اطلاع يافتم . از خداى مىخواهم كه كار ما را نيك گرداند ، و بهترين پاداش را به خاطر كردار نيكو به شما عطا فرمايد . من در روز سه‌شنبه هشتم ذى حجه [ روز ترويه ] از مكه رهسپار ديار شما گرديدم . چون فرستادهء من به نزد شما رسيد در كار خود بشتابيد ، كوشش كنيد و آماده باشيد كه من ان شاء اللّه به زودى بر شما وارد مىشوم . درود و رحمت و بركات خداوند بر شما باد . در اينجا به اين نكته بايستى اشاره كرد كه مسلم بن عقيل بيست و هفت روز پيش از آنكه كشته شود نامه‌اى به آن حضرت نوشته بود . قيس بن مسهّر كه نامهء حضرت را مىآورد رهسپار كوفه گرديد . همين كه ابن زياد از حركت امام از مكه به سوى كوفه مطلع شد ، حصين بن تميم را كه فرماندهء لشكريان او بود ، به مقابلهء با امام روانه ساخت . حصين با سپاه خود به راه افتاد تا به قادسيه رسيد ، و لشكريان را چنان منظم ساخت كه فاصلهء ميان خفّان و قادسيه و قطقطانه تا جبل لعلع از افراد او خالى نباشد . با ورود قيس به قادسيه ، حصين دستور داد وى را بازداشت و بازرسى كنند . اما قيس نامه را درآورد و آن را پاره كرد . حصين بن تميم بىدرنگ وى را به نزد ابن زياد فرستاد . همين كه ابن زياد وى را مشاهده كرد ، به او گفت ، تو كيستى ؟ وى پاسخ داد : من يكى از شيعيان امير المؤمنين على بن ابى طالب و فرزندش حسين بن على هستم . وقتى علت پاره كردن نامه را از قيس جويا شد وى در پاسخ گفت : براى اينكه نخواستم بدانى كه در اين نامه چه نوشته شده است . باز از وى پرسيد ، نامه از چه كسى بود و براى چه كسى نوشته شده بود . گفت ، نامه از حسين بن على بود كه براى جماعتى از اهالى كوفه فرستاده بود ، و من نام