بگرفت و به صاحبان شتر فرمود : هر يك از شما كه مايل باشد همراه با ما به عراق برويم كرايهء او را پرداخته و با او نيكى رفتار خواهيم كرد ، و هر كس مىخواهد در راه از ما جدا شود به هر اندازه كه همراه ما باشد به همان اندازه كرايهء او را مىپردازيم . پس گروهى از آنان با آن حضرت به راه افتادند . و عدهاى نيز از رفتن خوددارى كردند ؛ و هر كس كه از آنها جدا شد امام ( ع ) حق او را اعطا كرد ، و آن كه با حضرت همراه مىشد كرايه و لباس نيز از امام مىگرفت .
در اينجا به اين نكته بايستى اشاره كرد كه چگونه بود كه امام ( ع ) به اين امر اقدام كرد ؟ در پاسخ بايد گفت : اين هدايا از اموال مسلمين بود و پيشوا و مرجع امور مسلمين حسين بن على ( ع ) بود كه مىبايست در اختيار وى قرار گيرد ، و يزيد هرگز شايستهء خلافت نبود تا بتواند بر اموال مسلمين دست يابد .
امام ( ع ) همچنان به راه خود ادامه مىداد تا به منزلگاه صفاح رسيد . در اين محل بود كه فرزدق شاعر عرب با آن حضرت ديدار كرد . سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة الخواص محل ملاقات او را با امام منزلگاه ببستان بنى عامر آورده است . فرزدق داستان ملاقات خود را با امام ( ع ) تعريف كرده مىگويد :
چنين افتاد كه در سال شصت هجرى به همراه مادرم جهت انجام مراسم حج به مكه مىرفتم . پس همچنان كه مهار شتر او را به دست داشتم ، در حرم وارد شدم . در اين اثنا حسين بن على ( ع ) را ديدار كردم كه با شمشير و سلاح از مكه بيرون مىرود . پرسيدم اين كاروان از كيست ؟ گفتند از حسين بن على است . پس به نزد آن حضرت آمده پس از سلام عرض كردم . خداوند خواسته كه آرزويت را برآورده سازد . پدر و مادرم به فدايت اى فرزند رسول خدا ، چه چيز تو را به شتاب واداشت كه از انجام حج دست بازدارى ؟
فرمود ، اگر شتاب نمىكردم ، گرفتار مىشدم آنگاه فرمود ، تو كيستى ؟ . گفتم ، مردى از عرب هستم . به خدا سوگند ، از خصوصيات من بيش از اين از من نپرسيدند . سپس از حال مردم از من جويا شدند ، پاسخ گفتم : از مرد آگاهى پرسيديد ، اكنون دلهاى مردم با شماست ، و شمشير آنها بر زيان شماست . قضا و سرنوشت را خداوند تعيين مىكند و آنچه را بخواهد انجام شدنى است . فرمود : راست گفتى ، كارها به دست خداست ، و او كه پروردگار ماست ، هر روزى در كارى است . پس چنانچه قضاى الهى بر طبق دلخواه ما باشد ، بدان خوشنوديم ، پس خداى را بر نعمتهايش سپاس گوييم و او خود نيروى شكرگزاريش را عنايت كند و چنانچه قضاى خداوندى بر وفق اميد ما نبود آن كس كه نيّتش حق بوده و پرهيزگار باشد از مرز حقيقت دور نشده است .
من به امام گفتم : آرى ، چنين است . خداوند شما را به آنچه دوست دارى برساند ، و از آنچه دورى مىجوييد مصون دارد . سپس دربارهء نذر و مناسك حج از آن حضرت سؤالاتى كردم . امام پاسخ گفت و مرا آگاه كرد . آنگاه اسب خود را به راه انداخت و فرمود : درود بر تو و از يكديگر جدا شديم .
عبد اللّه بن جعفر نيز پس از شنيدن خروج امام از مكه دو فرزند خود ، عون و محمد را نزد آن حضرت فرستاد و نامهاى به وسيلهء آن دو براى امام ارسال داشت . نامهء مزبور به اين شرح بود : من شما را به خدا سوگند دهم كه از اين سفر بازگردى . از آن بيم دارم كه در اين راه جان خود را از دست بدهى . كه در اين صورت نور زمين خاموش خواهد شد . زيرا كه تو چراغ فروزان راهيافتگان هستى . عبد اللّه پس از ارسال اين نامه خود به نزد عمرو بن سعيد امير مدينه رفت و از او درخواست كرد امان نامهاى براى حسين ( ع ) بفرستد و به او اطمينان دهد كه به نيكى و احسان با او رفتار كند . عمرو بن سعيد اين امر را پذيرفت و نامهاى
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص١٢٨