تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
رفتار كرديد . اما آمدن ما به ميان ايشان بدان جهت بود كه امر به معروف كنيم و آنان را از اعمال ناروا بازداريم و به حكم كتاب خدا و سنّت پيامبر ( ص ) دعوت كنيم و در اين امور شايستگى ما از هر كس بيشتر است . ابن زياد كه از سخنان مسلم به خشم آمده بود زبان به دشنام گشود ، و على و حسن و حسين ( ع ) و عقيل را به باد ناسزا گرفت . بازهم مسلم وى را پاسخ داد و گفت : اى ابن زياد بدان كه تو و پدرت از هر كس سزاوارتريد كه مورد دشنام قرار گيريد . پس اى دشمن خدا هر چه خواهى انجام ده . سپس عبيد اللّه گفت : او را بالاى بام قصر ببريد و گردنش را بزنيد و بدنش را به زير اندازيد . همين كه مسلم براى كشتن به راه افتاد همچنان به تسبيح و تكبير مشغول بود و استغفار مىكرد و به رسول اللّه ، درود مىفرستاد . بدين ترتيب سر از تنش جدا كردند و همراه با بدنش از بالا به زير افكندند . آنگاه محمد بن اشعث برخاست و دربارهء هانى نزد ابن زياد شفاعت كرد . اما نتيجه‌اى نگرفت . ابن زياد پس از كشتن مسلم هانى را پيش خواند و دستور داد او را به بازار برند و گردنش را بزنند . پس در حالى كه دستهاى او را بسته بودند فرياد مىزد ، قبيله مذحج كجاست ؟ پس چرا امروز به يارى من نمىآيند ؟ آنگاه دست خود را كشيده و ريسمان را باز كرد و در پى وسيله‌اى بود كه از خود دفاع كند سپس مأمورين بر سرش ريختند و محكم او را بستند . در اين اثنا يكى از غلامهاى ترك ابن زياد كه رشيد نام داشت ضربه‌اى بر او وارد ساخت و هانى را از پاى درآورد . مسعودى گويد : هانى فرياد مىكرد ، آل مراد كجا هستند . چون او رئيس و بزرگ اين قبيله بود . گويند در آن وقت چهار هزار نفر زره‌پوش و هشت هزار نفر پياده با هانى همراه بودند ، و چنانچه هم‌پيمانان او از قبيلهء كنده و غير آن دعوت او را مىپذيرفتند و به ياريش مىآمدند ، تعداد لشكريانش به سى هزار زره‌پوش مىرسيد . اما در آن روز همهء آنان تن به خوارى و سستى دادند و وى را يارى نكردند . دربارهء هانى و مسلم و مصائبى كه بر آنها وارد آمد شاعرى چنين گفته است :
اذا كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى هانئ في السوق و ابن عقيل الى بطل قد هشم السيف وجهه * و آخر يهوى في طمار قتيل اصابهما فرخ البغي فاصبحا * احاديث من يسعى بكل سبيل تري جسدا قد غير الموت لونه * و نضح دم قد سال كل مسيل فتى كان احيا من فتاة حيية * و اقطع من ذي شفرتين صقيل أ يركب اسماء الهماليج آمنا * و قد طلبته مذحج بذحول
قيام مسلم در كوفه به روز سه‌شنبه هشتم ذى حجه كه آن را يوم التروية نيز مىگويند رخ داده است و روز شهادت آن بزرگوار را در روز عرفه يا چهارشنبه نهم ذى حجه نوشته‌اند .

امام حسين ( ع ) به طرف عراق حركت مىكند

ابن زياد دستور داد پس از كشتن مسلم و هانى بدن آن دو را در محلهء كناسه به دار آويختند و فرمان داد كه سر آنها را به نزد يزيد بردند و بدين ترتيب ماجراى كشته شدن آنها را به اطلاع يزيد رسانيد . پس يزيد بىدرنگ پاسخ او را ارسال داشت و قهر و غلبهء او را ستايش كرد . و در ضمن نامه‌اى براى ابن زياد نوشت : شنيده‌ام حسين متوجه كوفه گرديده است . همهء راهها را زير نظر بگير و جاسوسانى را بگمار و هر كس را