تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
من اطمينان دارم كه تو به بيعت پنهانى من قانع نخواهى شد . و خواهى گفت كه بيعت با يزيد را آشكارا انجام دهم . وليد گفت : آرى ، چنين است . پس امام حسين ( ع ) فرمود : تا بامداد ، منتظر باش و چنان كه خواهى در اين مورد انديشه كن . وليد اين سخن را پذيرفت و گفت به نام خدا بازگرد ، تا فردا با گروهى از مردم به نزد ما بازگردى . همين كه امام ( ع ) از خانهء وليد بيرون آمد ، مروان رو كرد به وليد و گفت : به خدا سوگند ، چنانچه حسين در اين ساعت از تو جدا شود و بيعت نكند ، ديگر هرگز بر او دست نخواهى يافت ، تا مگر ميانهء تو و او كشتار بسيارى روى دهد . پس بهتر اين است كه او را زندان كنى تا اينكه يا بيعت كند و يا گردنش را بزنى . همين كه امام ( ع ) اين گفتار را از شخص سنگدلى چون مروان ( وزغ پسر وزغ ) شنيد در حالى كه به شدّت در خشم فرو رفته بود ، فرياد برآورد من هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد . در اين هنگام از جا برخاست و به مروان گفت : واى بر تو اى پسر زرقاء ، تو مرا به قتل تهديد مىكنى . به خدا دروغ گفتى و نابجا سخن راندى سپس خطاب به وليد فرمود : اى امير ، ما اهل بيت نبوّت و معدن رسالت هستيم . خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان است . خداوند ، اسلام را از خاندان ما آغاز كرد ، و ختم رسالت را بر ما قرار داد . اما يزيد مردى است فاسق و شراب خوار . دستش به خون نفوس محترم آلوده گرديده و آشكارا مرتكب فسق و فجور گشته است . از اين رو انسانى همچون من هرگز با فردى چون او بيعت نخواهد كرد . بهتر است كه ما و شما در آينده به اين امر بنگريم و سرانجام معلوم خواهد شد كه كدام يك از ما سزاوار رهبرى خلافت و بيعت خواهد بود . امام حسين ( ع ) پس از اين سخن بىدرنگ به راه افتاد و خانهء وليد را ترك فرمود . در بين راه در حالى كه شعرى از يزيد بن مفرع را مىخواند همراه با ياران خود به خانه بازگشت .
لاذعرت السوام في غسق الصبح * مغيرا و لا دعيت يزيدا يوم أعطي مخافة الموت ضيما * و المنايا يرصدنني ان احيدا
بعضى گويند ، امام ( ع ) موقعى كه از مسجد الحرام به طرف عراق حركت كرده بود اين شعر را مىخواند ، و اقوال ديگرى نيز در اين مورد آمده است . پس از اينكه امام ( ع ) برفت ، مروان رو كرد به وليد و گفت : تو خطا كردى و به سخن من اعتنا نكردى . به خدا ديگر هرگز قادر به دست‌يابى بر او نخواهى بود . وليد در پاسخ به او گفت : واى بر تو ، از من مىخواهى كه دين و دنياى خود را به اين وسيله بفروشم ؟ به خدا قسم چنانچه تمام دنيا را در اختيار من گذارند تا در برابر آن دست خود را به كشتن حسين بن على آلوده سازم هرگز براى من پذيرفته نخواهد بود . سبحان اللّه ، به خدا پناه مىبرم از اينكه حسين را به اين بهانه كه از بيعت با يزيد خوددارى كرده به قتل رسانم ؟ به خدا سوگند ، هر كس آلوده به خون حسين گردد ، بدون ترديد به هنگامى كه خداى را ملاقات كند نامهء اعمالش سبك خواهد بود و در قيامت هرگز خداوند به وى نظر نكرده و او را از گناهش پاك نخواهد كرد ، و به عذاب دردناكى گرفتار خواهد شد . مروان كه اين سخنان را از وليد شنيد گفت : حال كه عقيدهء تو چنين است ، كار به جايى كرده‌اى ، اين را به زبان گفت ، اما در دل كار او را خوش نداشت و رأى او را نمىپسنديد . مورخين در بارهء وليد گويند : وى جنگ طلب نبود ، بلكه دوستدار عافيت و سلامت بود . اما در حقيقت از
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 107 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى