تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

امام حسين ( ع ) از مدينه خارج مىشود

شيخ مفيد در كتاب ، ارشاد ، مىنويسد : كلبى و مداينى و ديگر مورّخين روايت كرده گويند : همين كه امام حسين ( ع ) از دنيا رفت شيعيان عراق به جنبش درآمدند ، و در پى بىآن نامه‌اى به امام حسين ( ع ) نوشتند و يادآور شدند كه معاويه را از خلافت خلع كرده و با آن حضرت بيعت خواهند كرد . امام ( ع ) از اين امر خوددارى كرده و فرمود : ميان من و معاويه پيمانى است كه تا پايان مدّت آن شكستن آن روا نيست ، و چون معاويه از دنيا رفت در اين كار انديشه خواهم كرد . معاويه كه پسرش يزيد را به جانشينى خود انتخاب كرده بود در نيمهء رجب سال شصت هجرى از دنيا برفت . در اين موقع فرماندار مدينه وليد بن عتبة بن ابى سفيان بود . حكومت مكه نيز در دست عمرو بن سعيد بن عاص معروف به اشدق از بنى اميّه قرار داشت . در كوفه نعمان بن بشير انصارى و در بصره عبيد اللّه بن زياد حاكم بودند . يزيد به پسر عموى خود ، وليد بن عتبه ، كه در آن هنگام از طرف معاويه والى مدينه بود نامه‌اى نوشت و به وسيلهء يكى از خدمتكاران معاويه به نام ابن ابى زريق براى او ارسال داشت . در اين نامه يادآور شده بود كه از همهء مردم براى او بيعت بگيرد . به خصوص سفارش بسيار كرده بود كه از حسين بن على ( ع ) بيعت بگيرد ، و گفته بود . براى او كمترين مهلتى روا مدار . چنانچه پذيرفت كه به هدف رسيده‌ايم ، در غير اين صورت سر از بدنش جدا كن و براى من بفرست . معاويه پيش از مرگ خود به يزيد گفته بود : از روبرو شدن با چهار نفر سخت بپرهيز . يكى از اين چهار نفر حسين بن على بود . دوّم عبد اللّه بن زبير ، سوّم عبد اللّه بن عمر ، و چهارمين نفر عبد الرحمن بن ابى بكر بود . به خصوص دربارهء امام حسين و عبد اللّه بن زبير سفارش بيشترى كرده بود . اما فرزند زبير همراه با برادرش جعفر بىآنكه شخص سومى از اين امر آگاه باشد ، از بيراهه رهسپار مكه گرديد . در اين اثنا وليد هشتاد و يك سوار در تعقيب او فرستاد ، امّا به دستيابى او موفق نشد . عبد اللّه بن عمر نيز پيش از آنها عازم مكّه شده بود . وليد در پى مروان بن حكم فرستاد و با وى در اين امر به مشورت پرداخت . مروان رو كرد به وليد و گفت : بدون شك حسين بن على هرگز بيعت با يزيد را قبول نخواهد كرد . چنانچه من به جاى تو بودم گردن او را مىزدم . وليد گفت : اى كاش من در اين دنيا نبودم و اين صحنه را مشاهده نمىكردم . پس وليد شبانه كسى را نزد حسين ( ع ) فرستاد و او را خواست . آن حضرت بىدرنگ جريان را دانست و با گروهى از خويشان و نزديكان كه عدهء آنها به سى نفر مىرسيد حركت كرد ، و به آنان دستور داد سلاحهاى خويش را بردارند ، و فرمود : وليد در چنين وقتى مرا خواسته و بيم آن مىرود ، مرا مجبور به كارى كند كه من نتوانم آن را بپذيرم و از وليد نيز ايمن نمىتوان بود . پس همراه من باشيد و در كنار در خانهء وليد بنشينيد ، چنانچه فرياد مرا شنيديد ، بر او هجوم بريد تا از من دفاع كنيد . امام حسين ( ع ) وارد خانهء وليد شد . مروان بن حكم نيز در كنار وليد نشسته بود . قبل از هر چيز مروان خبر مرگ معاويه را به آن حضرت اطلاع داد . امام ( ع ) گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون آنگاه نامهء يزيد و دستورى كه براى گرفتن بيعت از او داده بود براى آن حضرت بخواند . پس امام بر آن شد كه از گفتن پاسخ خوددارى كند و اين موضوع را با طرحى مسالمت‌آميز خاتمه دهد . و از مجلس او خارج شود . از اين رو به وليد گفت :
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 106 | السيد محسن الأمين / حسين وجدانى