رفتار سويى نسبت به امام حسين ( ع ) دورى مىجست ، زيرا به مقام و منزلت آن حضرت به خوبى واقف بود .
بنابراين تنها بدين خاطر نبود كه وى در پى عافيت بوده است .
همين كه يزيد از رفتار وليد اطلاع يافت به جاى او عمرو بن سعيد بن عاص را والى مدينه قرار داد .
حسين بن على به خانه بازگشت و آن شب كه شب شنبهء بيست و هفتم رجب سال شصت هجرى بود در منزل خود اقامت گزيد . فرداى آن روز به ميان مردم رفت تا از اخبار جارى آگاهى يابد . در اين اثنا مروان را ملاقات كرد . مروان رو كرد به آن حضرت و گفت : اى ابا عبد اللّه ، من به شما توصيهاى دارم ، چنانچه بپذيرى راه درست را يافتهاى . امام ( ع ) فرمود ، بگو ببينم سخن تو چيست ؟ پس مروان گفت : من به شما سفارش مىكنم بيعت با يزيد بن معاويه را قبول كنى ، و اين هم براى دين و هم براى دنيا شما بهتر است .
امام فرمود : انا للّه و انا اليه راجعون چنانچه اسلام به اين مصيبت گرفتار گرديده و فردى مانند يزيد حكومت اسلامى را در اختيار خود قرار دهد ديگر با اسلام بايستى خداحافظى كرد .
سخن آن حضرت با مروان به طول انجاميد و امام در حالى كه در خشم فرو رفته بود وى را ترك كرد .
ساعات آخر روز شنبه وليد عدهاى را نزد امام فرستاد تا او را جهت بيعت با يزيد فرا خوانند . امام فرمود :
بهتر است تا فردا صبر كنم و ببينم فردا چه خواهد شد . آنان نيز در اين امر پافشارى از خود نشان نداده و او را ترك كردند .
همين كه شب فرا رسيد مدينه را به قصد مكه ترك كرد . برخى گفتهاند ، صبح روز بعد از مدينه خارج گشت .
به هر حال خروج امام شب يكشنبهء بيست و هشتم رجب بوده كه به سوى مكه حركت فرمود . محمد بن حنفيه از خروج امام از مدينه اطلاع يافت ، اما نمىدانست كه آن حضرت به كجا مىرود . پس رو كرد به امام و گفت : اى برادر شما محبوبترين و عزيزترين مردم در نزد من هستيد . به خدا سوگند كه من از نصيحت كردن به هيچ كس دريغ ندارم ، و چه كسى والاتر از شما كه در اين امر از همه سزاوارتر خواهيد بود .
شما برادر من و از يك خانواده هستيد . شما روح و جان و نور چشم و بزرگ خاندان ما هستيد . اطاعت و پيروى از شما بر من واجب گرديده است ، زيرا خداوند شما را بر من فضيلت و برترى بخشيده و سرور جوانان بهشت قرار داده است . برادر ! توصيهء من به شما اين است كه با يزيد بيعت نكنى و تا آنجا كه امكانپذير است از شهرهايى كه زير نظر اوست دورى گزينى . نمايندگانى به سوى مردم گسيل دارى و از آنها بخواهى كه بيعت با تو را بپذيرند . چنانچه با تو بيعت كردند ، خداى را سپاس مىگذارى و چنانچه سرپيچى كرده و دست بيعت به ديگران دادند بازهم زيانى به دين و عقل تو وارد نگرديده است ؛ و جوانمردى و فضيلت تو از ميان نخواهد رفت ، و چنانچه به يكى از اين شهرها وارد شوى بيم آن دارم كه ميان مردم اختلاف به وجود آيد . گروهى از تو پشتيبانى كرده و عدهاى ديگر بر عليه تو قيام كنند و كار به نبرد و جنگ و جدال منجر گردد ، و در اين ميان تو هدف تير بلا گردى . آن وقت است كه خون بهترين افراد اين امت از نظر خود و اصالت خانوادگى ضايع گردد و خانوادهات به خوارى نشانده شود .
امام فرمود : به عقيدهء تو به كدام ناحيه بروم ؟ محمد حنفيه گفت : بهتر اين است كه وارد شهر مكّه شوى ، چنانچه در آن شهر اطمينان يافتى كه محيط امنى است ، در همان جا اقامت گزين و اگر از اهالى شهر بىوفايى مشاهده كردى ، به سوى يمن حركت كن . بدون ترديد اهالى يمن ياران پدر و جدّ شما هستند و دلهاى رئوف و قلبهاى پرمحبّت دارند و سرزمين وسيع و گستردهاى در اختيارشان است . و اگر در آن شهر
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص١٠٨