تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
نيز اطمينان نبود از راه بيابان ، ريگزارها و كوهستانها از شهرى به شهر ديگر حركت كن ، تا وضع مردم و سرانجام آنها را در نظر بگيرى ، و خداوند ميان شما و گروه ستمكار داورى فرمايد ، اميدوارم با نظر صايبى كه دارى بهترين روش را در اين امر انتخاب كنى . امام ( ع ) فرمود : چنانچه در تمام اين دنيا ملجأ و مأوايى نيابم بازهم با يزيد بيعت نخواهم كرد . در اين هنگام ، محمد حنفيه كه اشك از چشمانش سرازير گشته بود سخن آن حضرت را قطع كرد و امام نيز همراه با او به گريه افتاد و مدتى مىگريستند ، امام حسين ( ع ) به گفتار خويش چنين ادامه داد : اى برادر ، خداوند تو را جزاى خير دهد . به حقيقت خيرخواهى و دلسوزى كردى . اميدوارم كه رأى تو محكم و با موفقيت قرين باشد ، اما من اكنون تصميم دارم به طرف مكه حركت كنم . من و برادرانم و فرزندان برادرم و گروهى از شيعيانم آمادهء اين سفر هستيم ، زيرا آنها با من هم عقيده بوده و رأى و نظر آنان نيز همان رأى و نظر من است . اما وظيفهء تو اين است كه در مدينه اقامت گزينى ، و گزارش همهء امور را در نظر گيرى و بىآنكه امرى را از من پوشيده دارى اطلاعات لازم را در اختيار من قرار دهى . همين كه زنان بنى عبد المطلب اطلاع يافتند كه امام حسين ( ع ) تصميم دارد مدينه را ترك كند ، در اطراف او اجتماع كردند و به گريه و زارى پرداختند . پس امام ( ع ) به ميان آنها آمده رو كرد به آنها و گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم كه از اين امر خوددارى كنيد ، زيرا كه خداوند و رسول او هرگز از اين امر خوشنود نخواهند شد . زنان به حضرت گفتند پس در چه موقع نوحه و زارى كنيم ؟ در نظر ما اين روز همانند روزى است كه در آن ، رسول اللّه ( ص ) و على و فاطمه و حسن ( ع ) و رقيه و زينب و ام كلثوم از دنيا برفتند . خداوند جان ما را فداى تو گرداند ، اى كسى كه محبوب قلوب همهء نيكان و مؤمنان خواهى بود . امام حسين ( ع ) كه در تاريكى شب آمادهء حركت از مدينه گرديده بود ، ابتدا نزد قبر مادر گرامى خود رفت و با او وداع كرد . آنگاه رهسپار آرامگاه برادرش امام حسن ( ع ) گرديد و با او نيز خداحافظى كرد . در اين سفر غير از محمد بن حنفيه و عبد اللّه بن جعفر ، فرزند برادر و برادران وعدهء بسيارى از اهل بيت او همراه با آن حضرت مدينه را ترك كردند . بدين ترتيب امام ( ع ) در تاريكى شب از مدينه خارج شد در حالى كه اين آيه را مىخواند :
« فَخَرَج مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّب قال رَب نَجِّنِي مِن الْقَوْم الظَّالِمِين » .
پس آن حضرت راه بزرگ و اصلى را انتخاب و به طرف مكه حركت كرد . خاندان امام ( ع ) گفتند ، همانطور كه پسر زبير از بيراهه رفت بهتر است كه شما هم از بيراهه برويد و مانند او مورد تعقيب قرار نگيريد . حضرت فرمود : من هرگز چنين نخواهم كرد و از راه راست به در نروم ، تا خداوند آنچه را كه ارادهء اوست ميان ما حكم فرمايد . در همين مواقع بود كه عبد اللّه بن مطيع او را ملاقات كرده رو كرد به آن حضرت و گفت : جانم فداى شما باد قصد كجا داريد ؟ امام فرمود : اكنون به مكه مىروم ، و پس از آن از خداوند طلب خير مىكنم . ابن مطيع گفت : خداى شما را خير دهد ، و ما را فدايى شما قرار دهد . به نظر من چنانچه به مكه مىرويد بهتر است كه هرگز رهسپار كوفه نگرديد . كوفه شهرى است كه هرگز خيرى در آن وجود نداشته و براى كسى مبارك نبوده است . در همين سرزمين بود كه پدر بزرگوارت به شهادت رسيد و برادرت نيز خوار شد ، و از سوى دشمن هدف تير قرار گرفت تا آنجا كه نزديك بود جان خود را از دست بدهد . من به شما توصيه مىكنم كه هرگز مكه را ترك نكنيد . زيرا كه شما سرور عرب هستيد و در بزرگى ميان مردم حجاز هيچ يك به پايهء شما نمىرسد . پس مردم