تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
نتوانستم وى را پاسخ گويم . امام موسى كاظم ( ع ) فرمود : همين كه ماه محرم فرا مىرسيد ، هرگز كسى پدرم را خندان نمىديد ، و همچنان اشك از ديدگانش سرازير بود ؛ تا اينكه ده روز از محرم مىگذشت . در اين روز غم و اندوه و مصيبت سراسر وجودش را فرا مىگرفت ، و به شدّت مىگريست و مىگفت : امروز همان روزى است كه حسين بن على ( ع ) شربت شهادت نوشيد . ابو الفرج اصفهانى كه از مورّخين بزرگ و موثّق بوده و نزد مسلمين به فضل و وسعت اطلاع مشهور است ، در كتاب ، الاغانى به سند خود از على بن اسماعيل تميمى و او از پدر خود روايت كرده ، مىنويسد : روزى سيّد حميرى از ابو عبد اللّه جعفر بن محمد ( ع ) اجازه خواست كه به خدمت امام برسد . آن حضرت وى را اجازه فرمود . آنگاه امام به اهل خانه فرمود : پشت پرده‌اى بنشينند . پس امام به وى گفت : شعرى دربارهء امام حسين ( ع ) بسرايد ، او شعر خود را چنين آغاز كرد :
امرر على جدث الحسين * بن فقل لاعظمه الزكيه يا اعظما لا زلت من * وطفاء ساكبة رويه و اذا مررت بقبره * فاطل به وقف المطيه و ابك المطهر للمطهر * و المطهرة النقيه كبكاء معولة انت * يوما لواحداها المنيه
او همچنان به خواندن اشعار خود پرداخته بود . گويند جعفر بن محمد ( ع ) اشك بر گونه‌هايش چون سيل سرازير گشته بود و صداى ناله و آه از درون خانهء آن حضرت شنيده مىشد ؛ تا آنجا كه امام به شاعر فرمود : بس است . او نيز از اين امر خوددارى كرد .

گريهء امام رضا ( ع ) بر امام حسين ( ع )

شيخ صدوق در كتاب ، امالى ، به سند خود از امام رضا ( ع ) روايت كرده مىنويسد : محرم ماهى است كه اهل جاهليت ، ظلم و ستم و جنگ را حرام كرده بودند . اما در همين ماه بود كه خون ما را حلال شمردند . حرمت ما را شكستند . فرزندان و زنان ما را اسير ساختند . خيمه‌هاى ما را به آتش كشيدند . اموال ما را غارت كردند و حرمت رسول اللّه را در بارهء ما رعايت نكردند . راستى كه شهادت امام حسين ( ع ) چشمان ما را زخم زده كرد . اشكهايمان را جارى ساخت . در سرزمين كربلا عزيز ما را خوار كرد و سرانجام محنت و رنج تا پايان دنيا براى ما باقى گذاشت . آرى براى چنين انسانى همچون حسين بن على ( ع ) همواره بايد گريست . نويسندهء مزبور در كتاب ديگر خود ، عيون ، اخبار الرضا ، از عبد السّلام بن صالح هروى آورده است : كه دعبل بن خزاعى رحمه اللّه در سرزمين مرو به خدمت ابو الحسن على بن موسى الرضا ( ع ) رسيد . پس به امام ( ع ) عرض كرد ، اى فرزند رسول اللّه من دربارهء خاندان شما قصيده‌اى سروده و با خود عهد كرده‌ام كه قبل از شما براى هيچ كس آن را نخوانم . امام ( ع ) فرمود بخوان . دعبل قصيدهء خود را با اين بيت آغاز كرد .