قرار داده است مانند اين آيهء كريمه :
« قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ »
( بگو اى پيغمبر اگر خدا گوش و چشمهاى شما را گرفت و مهر بر دل شما نهاد . . . ) .
بنا بر اين معناى ختم كردن قلبها اينست كه از آن در آنچه نياز دارند سود نميبرند همانطور كه از گوش و چشم كه گرفته شده است سود و استفاده برده نميشود .
و مقصود از عدم وسعت قلب همين است كه بين حق و باطل نميتوانند امتياز دهند و در محاورات و استعمالات مردم زياد ديده مىشود كسى را كه شجاع نيست ميگويند :
دل ندارد ، قلب ندارد ، يعنى ترسو است همين طور كسى كه دعوت باسلام شده و دليلهاى روشن آن را ديده است و در عين حال از اسلام فاصله ميگيرد اين شخص كسى است كه دلش مهر شده و سينه و قلبش در پرده و غلاف است
. سؤال روى اين معنا چرا مهر شدن دل به خدا نسبت داده شده است
« خَتَمَ اللَّهُ . . . »
جواب چون اين تاريكى و تنگى دل در اثر عصيان و نافرمانى خدا پديد آمد به او نسبت داده شده است همانطور كه ميگويند مقام و منصب يا پول يا فلان زن ، فلانى را هلاك و بيچاره كرد معنايش اينست كه در راه آنها هلاك شد و خود آنها كارى نكردهاند .
سؤال چرا در ميان همه اعضاء بدن فقط قلب و گوش و چشم نام برده شد .
جواب چون اين اعضاء يا محل علماند چون قلب ، و يا راه فرا گيرى و ياد گرفتناند چون چشم و گوش