« غشاوة » پرده و پوشش و زن فعاله به چيزى كه احاطه كند به بدن ، مانند عمامه و عصابه يا فكر را فرا گيرد مانند خياطت و يا بمردم احاطه كند مانند امارت و خلافت گفته مىشود .
« قلب » در لغت به معناى وارونه شدن است و چون قلب با افكار مختلف پيوسته زير و رو مىشود به آن قلب گفتهاند .
شأن نزول
ابن عباس ميگويد : مقصود از اين آيات : أحبار و بزرگان دين يهودند كه نبوّت پيامبر اسلام را دانستند ولى روى حسد و عناد آن را نپذيرفتند .
ابو على جبائى ميگويد : مقصود از اين آيات آن كسانىاند كه خدا دلهاى آنان را در اثر زيادى گناه و انحراف مهر كرده است و ديگر ايمان نميآورند .
اصم ميگويد اين آيات در بارهء مشركين عرب نازل شده است .
بعضى گفتهاند معناى آيه عامّ و شامل همهء كفار است و منافات با استثناء كسانى كه بعد ايمان آوردند ندارد
تفسير
در اين آيات بدنبال بيان صفات متقين ، حالات كافران كه در نقطهء مقابل آنها هستند ذكر شده است كفر ، در اينجا عبارت است از ، انكار توحيد و عدالت خدا و انكار نبوت انبياء يا انكار يكى از ضروريات و اركان دين .
اگر چه اين آيه عام است كه همه كفّار ايمان نميآورند ولى با توجه به اينكه پس از نزول اين آيات گروه فراوانى ايمان آوردند معلوم مىشود منظور از كفّار در اين آيه دستهء خاصى بودند كه مشمول لطف و توفيق الهى نشده و اسلام نياوردند .
هامش
« بها جيف الحسرى فاما عظامها * فبيض و اما جلدها فصليب »يعنى در اين راه لاشههاى كشتگان زيادند و اين لاشهها چنيناند كه استخوانهاى آن سفيد است ( بسبب رفتن گوشتش ) و پوستها خشك و سوخته است ، در اين شعر كلمه « جلد » مفرد است ولى چون به ضمير جمع اضافه شده است معناى جمع دارد .