تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبذ من كتاب الخراج وصنعة الكتابة ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
پادشاه تبت به او گفت : او را پيشاپيش لشكرش بسوى چين قرار دهد . ذوالقرنين فرمان داد كه فرزندش را در سرزمينش جانشين خود سازد . پس او پسرش ، مدابيك « 1 » را در كشورش جانشين قرار داد . اسكندر يكى از دوستانش را با ده هزار نفر به نزد او گماشت و به چين رفت . شاه تبت در پيشاپيش ( لشكر ) اسكندر بسوى چين حركت كرد . و اسكندر با سپاه بزرگى به دنبال او حركت نمود . پادشاه چين با ده لشكر ، كه هر لشكرى صد هزار نفر بود ، بسوى او خارج شد و پيكى براى اسكندر فرستاد ، و به او يادآورى كرد كه خبر وفادارى و بزرگوارى و كارهايى كه انجام داده به او رسيده است . و او با اين چگونگيها ميلى در ستيزه كردن با او ندارد . و اگر قصد آن را هم كند ، از آن عاجز نيست . پس از اسكندر خواست كه هر آنچه مىخواهد ، فرمان دهد تا اوامر او را گردن نهد . اسكندر به او پاسخ داد و امر نمود كه ده يك ( يك دهم ) سرزمينش را بنا بر آنچه در سرزمينهاى ديگر انجام گرفته ، به او واگذارد . و اگر چنين نكند از خداوند عليه او يارى مىجويد ، و او را با انبوهى نفراتش رها نخواهد كرد . زيرا خداوند به پيروز گردانيدن گروهى اندك بر گروهى بسيار قادر و تواناست . و با اين جواب گروهى از پارسيان و هنديان را بسوى او فرستاد . و ايشان را دستور داد كه آنچه از دادگرى و كارهاى خوبى كه در سرزمين آنان براى ايشان انجام داده و هنرهاى نيكوى را كه بسويشان آورده ، به شاه چين معرفى كنند . پس پادشاه چين به اطاعت او گردن نهاد و از او خواست كه آنچه از سرزمينش را كه به عنوان يك دهم ( ده يك ) به او مىدهد ، بپذيرد . و نيز به او ابريشم و شمشيرهاى آبديده و لوازمات جنگى داد . اسكندر بدينها خوشنود شد و از او پذيرفت . و آنچه هم اندك اندك بنزد اسكندر فرستاد ، برابر بود با هزار هزار
هامش
( 1 )Madabyk