تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبذ من كتاب الخراج وصنعة الكتابة ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
و هند و همچنين دادگرى و حسن رفتار او آگاه بودند . ذوالقرنين كسى را كه در ميان سى هزار نفر مورد اعتمادش بود در سرزمين هند جانشين قرار داد ، و حركت نمود تا به سرزمين تبت رسيد . پادشاه تبّت با طرّخانهاى « 1 » مسلمان به سوى او آمد . و به او گفت : اى پادشاه ، خبر دادگرى و وفاى بعهد و پيروزى تو بر كسانى كه قصد حمله به تو را داشته‌اند ، به من رسيده است . دانستم كه كار تو خدايى است و خداوند دوست دارد كه دست مرا در دست تو قرار دهد . من قصد مقابله با چيزى را كه تو اراده كرده‌اى ندارم و خواستار جنگ با تو نيز نيستم . زيرا آن كسى كه با تو مىتواند بجنگد و بر تو غلبه كند ، فقط خداوند است . و جنگ كننده در ( مقابل ) كار خداوند ، شكست خورده است . بنا بر اين من و مردمم و پادشاهى كه در دست من است ، از آن توست . پس از تمام آنچه داشت در گذشت تا او چه خواهد كرد . اسكندر ، به خوشرويى همه را به او باز گرداند ، و به او گفت : كسى كه حق خدا را شناخت ، حق او بر ما واجب است . و اميدوارم كه دادگرى و وفاى بعهد ما را دريافته و بدان خشنود شده باشى . شاه تبت او را به بيابانهاى تركستان راهنمايى كرد . زيرا شهرهاى تركان داخل در اطاعت و فرمانبردارى او بودند . و از مقابل هر كدام كه مىگذشت هدايايى به او تقديم مىكردند كه از پذيرفتن آنها خوددارى مىكرد و پيوسته آنها را برمىگرداند . تا سرانجام به پذيرفتن آنها ( هدايا ) پاسخ مثبت داد . پس چهار هزار استر بار طلا و همان مقدار مشك به حضورش آورده شد و به روشنك همسرش كه دختر دارا پادشاه فارس بود ، ده بار مشك داده شد ، و نصيبى هم به يارانش تعلق گرفت . طلاها را به بيت المال او بردند . پس از آن
هامش
( 1 ) طرخان لقبى نظامى است . و بر پنج هزار مرد فرماندهى داشته است . مفاتيح العلوم . ص 121 .
نبذ من كتاب الخراج وصنعة الكتابة ( فارسى ) — صفحة 184 | قدامة بن جعفر الكاتب البغدادي / حسين قرچانلو