ببر « 1 » و طيلسان « 2 » واقع است . و قلعهء قزوين به زبان فارسى كشوين « 3 » خوانده شده است كه معناى آن مرز ضعيف است ، و ميان آن و ديلم كوهى واقع است و پيوسته فارسيان در آنجا تير انداز و جنگجو دارند و بدانجا رفت و آمد مىكنند و در مقابل ديلميها به دفاع مىپردازند . و هر گاه كه ميان ايشان صلح و آرامشى نباشد ، آن سمت را از راهزنيهاى آنان حفظ مىكنند .
دشتبى « 4 » ميان رى و همدان تقسيم شده است . قسمتى از آن را دشتبى رى خوانده مىشود و قسمت ديگر را دشبتى همدان گويند . و جنگهاى مسلمانان در آغاز اسلام در دشتبى و ابهر بوده است . و ابهر « 5 » قلعهايست كه گمان كردهاند يكى از خسروان آن را بر كنار چشمههايى بنا كرده است .
سرگذشت ديلميان پيوسته پريشان و مضطرب بود ، زيرا ايشان نه دينى كسب كرده بودند و نه در ميانشان اطاعت و فرمانبردارى وجود داشت ، چون بعد از پيروزى بر آنان يكباره پيمان شكسته و كافر شده بودند . از كارهاى از حدّ گذشتهء ايشان در اين زمان كشتن بچهها و بد كارى در مساجد و رها كردن نماز و واجبات اسلام بوده است .
از مرزهاى بزرگ ، مرز تركان است كه بيابانى است مجاور سرزمين گرگان كه از آنجا خارج مىشوند . مردم آن نواحى به گرد آن ( بيابان )
هامش
( 1 )Babr، ر ك به ابن خرداذبه ، صص 57 - 119 ؛ ابن فقيه ، صص 209 - 282 - 302 .
( 2 )Tailasan، ر ك به ابن خرداذبه ، صص 57 - 119 ؛ ابن فقيه ، صص 209 - 282 - 302 ؛ ياقوت ، ج 3 ، ص 571 ؛ ياقوت اين واژه را به صورت طلشان و طالشان ضبط كرده است ، سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 186 .
( 3 )Kesch - wyn( 4 ) (Dastaba)Daschtaba، ر ك به ابن فقيه ، صص 210 - 269 - 270 - 280 - 282 ؛ اصطخرى ، ص 214 ؛ ياقوت ، ج 2 ، ص 573 ؛ سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 238 .
( 5 )Abhar