نشانهء روشنى از آن بياورد ، پاداشى مقرر كردهاند » ، مردى از اهالى غرناطه با خوف و دهشت راهى غار شد و اين در حالى بود كه هنگام روز [ پ
v
46 ] با وجود مردم بسيار كسى از ترس و هيبت وارد آن غار نمىشد . وقتى آن مرد به غار رسيد جرأتى به خود داد و صبر و حوصلهاى كرد و به ميان آن اجساد رفت و گوش جسد ميانى آنها را بريد و نزد يارانش آورد . هنگامى كه با گوش بريده بر يارانش وارد شد ، آنچنان فريادى كشيد كه شهر كوشه به لرزه درآمد و تمام مردم از كوچك و بزرگ از خواب بيدار شدند ، صاحب صدا فرياد زد :
« گوش تمليخا از اصحاب كهف بريده شد » و شهر از آن صدا لرزيد ، مردم به سوى آن منزل آمدند ، كسى آنها را راهنمايى مىكرد ، در را شكستند و داخل شدند و به آنها - جماعت اهل فساد و هواى نفس - گفتند : « گوشى كه بريدهايد كجاست » . آنها گفتند : « اين كسى است كه آن گوش را بريده » ، و به آن شخص اشاره كردند . آنگاه گوش را از آنها گرفتند ، و محمد بن سعاده ، كه در آن روزگار رئيس شرطه در غرناطه بود ، آن جماعت را دستگير كرد و آنقدر با شلاق آنها را زد تا هلاك شدند . چون با خير و خوبى صبح فرا رسيد ، محمد بن سعاده به همراه جمعى از يارانش و مردم به سوى غار حركت كردند ، آنگاه گوش جسد ميانى را كه معروف به تمليخا بود ، با نخ و سوزن آن را در جايش دوختند . محمد بن سعاده فرمان داد تا رقيمى « لوحى » را كه بر در غار بوده ، بازسازى كنند ، و آنجا آثار مسجدى بود كه از بين رفته بود ، و محمد بن سعاده آن ( مسجد ) را بازسازى كرد و محرابش را در سال 532 ق به سوى قبله گردانيد .
248 - شهر غرناطه بر كرانهء رودى معروف به شنيل « 1 » واقع است كه شهر را دو نيمه مىكند . در اين رودخانه طلاى سرخ يافت مىشود ، و اين سومين مكان در اندلس است - كه در آن طلا پيدا مىشود - و بهتر از اين طلاى سرخ در
هامش
( 1 ) .Nahr Shunayl Xenil ou Genil de Singilis ; cf . Ibn al - Khatib , Ihata , I , 124 , n . 1 .