به آنجا آوردهاند ، گواهى مىدهد . گويند ، آن سنگها را فقط يك مرد به آنجا كشانده در حالى كه كوچكترين سنگ 20 ، 40 ، 60 ، 100 قنطار « 1 » وزن دارد و بدين سبب براى كسى كه به آن ( پل ) بنگرد و تأمّل كند ، امرى شگرف است .
246 - كوههاى مالقه به كوههاى پرآب و انگور متصل است ، و سرانجام به كوهى به نام « كوه شلير » مىپيوندد . كوه شلير از شگفتىهاى زمين است ، زيرا كوهى است كه روى آن پيوسته چه در تابستان و چه در زمستان پربرف است .
در آنجا برف ده سال قبل نيز وجود دارد كه سياه شده و مانند سنگ سياهى گشته است ، اين برف سياه را شكسته از ميان آن برف سفيد بيرون مىآيد . كوه شلير كوهى است كه در قلّهء آن نه گياه مىرويد و نه حيوانى زندگى مىكند .
اطراف اين كوه در قسمت پايين آن مسكونى است و به يكديگر متصل مىباشد . منطقهء مسكون آن به اندازهء [ پ
r
45 ] شش روز راه است . در اين كوه گردو و شاه بلوط و سيب و توت عربى فراوان و حرير آن از همهء شهرها بيشتر است . از اين كوه 25 رود سرچشمه مىگيرد كه هيجده عدد آن به درياى روم مىريزد و هفت رود آن به وادى الكبير مىپيوندد . جز در گرماى تابستان ، به هنگام ورود خورشيد به برج سرطان كسى وارد اين كوه نمىشود و در آن راه نمىرود ، گاهى در اين اوقات ورود به آن امكانپذير مىشود .
در اين كوه شقاقل « 2 » يافت مىشود و از آنجا عقيان « 3 » بهدست مىآورند .
هامش
( 1 ) . قنطار( Qentar ). چهار هزار دينار و يا صد من و صد رطل و صد مثقال و صد درهم و يا مال بسيار بعضى بر روى بعضى . و نيز گفتهاند ، قنطار هزار و دويست اوقيه است و يا يكصد و بيست رطل و يا به اندازهء پرى يك پوست گاو زر و بعضى ديگر گفتهاند : قنطار چهل اوقيه زر يا هزار و دويست دينار و يا هشتاد هزار درهم و يا صد رطل زر و سيم است ( ر . ك : فرهنگ نفيسى ، ج 4 ، ص 2715 ) .
( 2 ) . شقاقل( Caqaqol )گرز صحرايى ، گرز برّى ( ر . ك : فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2053 ) .
( 3 ) . عقيان ، زر خالص كه در زمين پيدا گردد نه آنكه از سنگ استخراج كنند ( ر . ك : فرهنگ نفيسى ، ج 4 ، ص 2387 ) .