تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
رمزى براى آن الهه‌ها مىدانستند و از جمله ستارگان و سياره‌ها را مىپرستيدند . عرب‌هاى جنوب در يمن آلهه‌هاى خويش را به ثالوث مقدس كه همان ماه و خورشيد و زهره بود ؛ برمىگرداندند . قمر كه اسمش نزد مَعينىها ( در اوائل هزارهء قبل از ميلاد ) « 1 » وَدّ بود و الههء بزرگشان بود كه شوهر محسوب مىشد و براى همين لفظ آن هم مذكر بوده است . بعد از آن شمس قرار داشته كه لات ناميده مىشده و داراى تاء تأنيث بوده و چون آن را همسرِ قمر مىدانسته‌اند ؛ لفظش هم مؤنث بوده است ! از اينها عُزّى يا زُهره يا عِشتَر يا قينوس به زبان رومى يا ناهيد به زبان فارسى متولّد شده است . آنها هم‌چنين الهه‌هاى ديگرى هم داشته‌اند كه رمزى از بعضى ستارگان يا بعضى از مظاهر طبيعت يا بعضى از پرندگان بوده‌اند و مجسمه‌هايى را از آنها ساخته بودند و قربانىهايى را به آنها تقديم مىكردند و كاهن‌هايى به ادارهء امور آنها مىپرداختند و داراى نفوذ بسيارى بودند . « 2 » قرآن كريم در قصهء مربوط به هُدهُد كه از پرندگان سليمان بن داود بود ، به پرستش خورشيد توسط مردم اشاره مىكند و مىگويد : سليمان در جستجوى هُدْهُد ؛ مشاهده كرد كه او غايب است . هنگامى كه هُدْهُد آمد ؛ گفت : « فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ . . . وَجَدْتُها وَقَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ » « 3 » ؛ من به چيزى وقوف يافته‌ام كه تو بر آن آگاه نشده‌اى ، از سرزمين سبا خبر موثقى برايت آورده‌ام . زنى را ديدم كه فرمانرواى آنهاست . . . او و قومش را ديدم كه به جاى خدا براى آفتاب سر به روى خاك مىگذارند و سجده مىكنند . در آيهء ديگرى عرب‌هاى مشرك را مورد خطاب قرار مىدهد و ماه را هم بدان اضافه مىكند : « لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلا لِلْقَمَرِ » « 4 » ؛ در مقابل ماه و خورشيد سجده نكنيد . قرآن كريم به اين الهه‌ها با اسامى معين آنها نزد نزارىهاى حجاز و هم‌چنين به پنج الههء ديگر در طى دو آيه در دو سوره جداگانه اشاره نموده است : « أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى وَمَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى » و
هامش
( 1 ) . شوقى ضيف ، عصر جاهلى ، ص 25 . ( 2 ) . همان ، ص 29 و نك : خوفى ، الحياةالعربية فىالشعرالجاهلى ، ص 420 ، 421 . ( 3 ) . نمل ( 27 ) ، 22 . ( 4 ) . فصلت ( 41 ) ، 37 .