داراى جثههايى قوى و بزرگ و بلند بودند . « 1 » اين قوم در شهرنشينى و تمدن ، پيشرفت زيادى كرده بودند . آنها سرزمينهايى آباد و زمينهايى حاصل خيز كه داراى باغها و نخلستانها و زراعتهاى زيادى بود ؛ داشتند و داراى احترام و مقام زيادى بودند . خداوند هود را در ميان آنها برانگيخت تا آنها را به حق و پرستش خداى يگانه دعوت كند و از پرستش بت باز دارد تا به عدل و احسان با هم رفتار كنند . « 2 »
هود عليه السلام بسيار آنها را موعظه و نصيحت كرد و راه راست را به آنها نشان داد و هر گونه عذر و بهانهاى را از آنان گرفت ؛ اما از پذيرش حق ابا كردند و به مقابله و انكار وى پرداختند و جز عدهء بسيار كمى به وى ايمان نياوردند و اكثريت آنها بر انكار و دشمنى اصرار ورزيدند و به او نسبت ديوانگى و سفاهت دادند و از او در خواست كردند كه عذابى را كه به آنان وعده مىدهد ؛ نازل كند . پس خداوند عذابش را نازل كرد و بادى به سوى آنها فرستاد كه هر چيزى را كه در جلوى آن قرار مىگرفت به خاكستر تبديل مىكرد « 3 » و مردم را به صورت نخلهاى سوخته در مىآورد « 4 » . تند بادِ سركش و هلاك كننده ، هفت شبانه روز به طور دائم بر آنها مسلّط بود و آن قوم به صورت تنهء پوسيده و توخالى درختان خرما بر زمين مىافتادند . « 5 » اين باد به فرمان خدا همه چيز را نابود مىكرد به طورى كه هيچ چيزى جز خانههايشان ديده نمىشد . « 6 » به اين ترتيب خداوند همهء آنها را هلاك كرد ، مگر هود و كسانى كه به وى ايمان آورده بودند . « 7 » شايد به همين علّت به قوم عاد ، اولى « 8 » و به كسانى كه باقى ماندند قومِ عاد ثانيه مىگفتند .
ب ) قوم ثمود
هامش
( 1 ) . الاعراف ( 7 ) ، 69 و السجده ( 32 ) ، 15 و الشعراء ( 26 ) ، 130 .
( 2 ) . الشعراء ( 26 ) ، 130 .
( 3 ) . الذاريات ( 51 ) ، 43 .
( 4 ) . القمر ( 54 ) ، 20 .
( 5 ) . الحاقه ( 69 ) ، 7 .
( 6 ) . احقاف ( 46 ) ، 25 .
( 7 ) . هود ( 11 ) ، 58 .
( 8 ) . نجم ( 53 ) ، 50 منظور از اولى در اينجا قديمىتر است نه به معناى عددى .