اينها اقوامى از عرب بودند كه در وادىالقرى ، بين مدينه و شام زندگى مىكردند . آنها هم از انسانهاى ما قبل تاريخ هستند كه تاريخ مطلبى را از آنها ضبط نكرده است ؛ مگر افسانهها و قصههاى بسيار اندك و گذشت زمان آثارشان را محو نموده است .
قرآن كريم در مورد آنها حكايت مىكند : آنها امتى از عرب بودند و پيغمبرشان حضرت صالح عليه السلام « 1 » بود . اينها پس از قوم عاد به وجود آمده بودند و داراى تمدن و شهرنشينى بودند و زمينها را آباد مىكردند و در دشتها ، قصرهايى را مىساختند و در كوهها ، خانههاى أَمن و محكم براى خويش مىتراشيدند . « 2 » چشمهها و قناعتهايى را حفر كرده و باغها و نخلستانهاى بزرگى را ايجاد مىكردند . « 3 » قوم ثمود از گروهها و قبيلههاى مختلفى تشكيل شده بودند كه شيوخ و بزرگشان بر آنها حكومت مىكردند و در ميانشان نُه قبيله وجود داشت كه در زمين فساد مىكردند و به فكر اصلاح نبودند . « 4 » به هنگامى كه اين قوم در فساد غوطهور شدند ، خداوند حضرت صالح عليه السلام را كه از خانوادهاى شريف و بزرگوار بود و به عقل و فهم « 5 » بالا مشهور بود ، برانگيخت تا مردم را به توحيد دعوت كند و آنها را از شرك و بتپرستى باز دارد و مردم را به عدل و احسان فرا خواند و از زيادهروى و ستم و سركشى باز دارد . « 6 » به دستور خداوند ، حضرت صالح عليه السلام قيام كرد و با حكمت و پند و اندرزِ نيكو ، بر اذيت و آزارهاى آنها در راه خدا شكيبايى نمود ؛ ولى به جز عدهء كمى از ضعيفان ، كسى به وى ايمان نياورد . « 7 »
طاغيان و مستكبران و پيروانشان بر كفر خويش اصرار مىورزيدند و كسانى را كه ايمان آورده بودند ، مسخره مىكردند و حضرت صالح را سفيه و ساحر مىپنداشتند . « 8 » از او مىخواستند كه بُرهان روشنى براى سخنانش بياورد و معجزهاى بر صدق گفتارهايش ارائه كند و به وى پيشنهاد كردند كه شتر مادهاى را از دل كوه برايشان خارج كند . پس حضرت صالح عليه السلام شترى را با همان ويژگىها كه
هامش
( 1 ) . هود ( 11 ) ، 61 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) ، 74 .
( 3 ) . شعراء ( 26 ) ، 148 .
( 4 ) . نمل ( 27 ) ، 48 .
( 5 ) . هود ( 11 ) ، 62 و نمل ( 27 ) ، 49 .
( 6 ) . هود و شمس ( 91 ) ، 13 .
( 7 ) . اعراف ( 7 ) ، 75 .
( 8 ) . اعراف ( 7 ) ، 66 و شعراء ( 26 ) ، 153 و نمل ( 27 ) ، 47 .