سؤال كردم . امام گفت : خداوند صالح عليه السلام را در ميانشان مبعوث كرد ؛ ولى دعوتش را اجابت نكردند و در مقابل ، او را مسخره كردند . آنها صخرهاى داشتند كه بدان احترام مىگذاشتند و آن را مىپرستيدند و سر هر سال در كنار آن اجتماع مىكردند و گوسفندانى را ذبح مىكردند .
آنها به حضرت صالح عليه السلام گفتند : اگر گمان مىكنى كه نبىّ خدا هستى ، پس از خدايت بخواه كه از دل اين سنگ سخت ، شتر مادهاى را كه داراى شكم ده ماهه باشد ؛ خارج كند . سپس خداوند شتر مادهاى را با ويژگىهاى خواسته شده بيرون نمود و به صالح عليه السلام وحى كرد كه ، اى صالح به مردم بگو :
خداوند آب چشمه را يك روز براى شتر ماده و يك روز براى شما قرار داده است .
شتر ماده به صورتى بود كه تنها در روزى كه نوبتش بود براى نوشيدن آب مىآمد و در آن روز او را نگاه مىداشتند و بزرگ و كوچك از شيرش مىآشاميدند ، سپس در روز بعد ، قوم ثمود از آب مىآشاميدند و شتر ماده براى نوشيدن آب نمىآمد .
اما آنها نسبت به دستور خداوند راه طغيان و نافرمانى را در پيش گرفتند و بعضى نزد بعضى ديگر مىرفتند و مىگفتند : شتر ماده را بكشيد و از دست آن راحت شويد . ما راضى نيستيم كه يك روز ، چشمه ويژهء ما و روز ديگر ويژهء شتر ماده باشد . سپس گفتند چه كسى داوطلب مىشود كه شتر ماده را بكشد تا جايزه به او بدهيم ؟ ! در اين هنگام مردى سرخ چهره و آبى چشم كه ولدالزنا بود و پدرش را كسى نمىشناخت و به او قدّار مىگفتند و يكى از اشقيا و بدبختهايى بود كه حتى قوم ثمود از او بدشان مىآمد ، داوطلب شد و جايزهاى براى او در نظر گرفتند .
اين مرد شقى به جايى رفت كه شتر ماده براى نوشيدن آب به آنجا مىآمد و منتظر ماند تا اينكه شتر ماده آب نوشيد و هنگامى كه مىخواست برگردد ، در سر راهش كمين كرد و با شمشير ضربهاى به او زد ، ولى ضربه كارگر نشد . او ضربهء ديگرى بر او وارد كرد و شتر ماده به پهلو بر زمين افتاد . بچهاش فرار كرد و به بالاى كوه رفت و سرش را به آسمان گرفت و سه مرتبه نعره كشيد . تا اينكه تمام قوم ثمود آمدند و همگى با وارد كردن ضربهاى در قتل شتر شركت كردند و سپس گوشتش را تقسيم كردند و هيچ كوچك و بزرگى نماند ، مگر آنكه از گوشت شتر ماده لقمهاى خورد .
هنگامى كه صالح اين منظره را ديد ، نزد آنها رفت و گفت : اى قوم ! چه چيزى باعث شد كه مرتكب اين كار ناشايست شديد ؟ چرا از دستورهاى الهى سرپيچى كرديد ؟ پس خداوند تبارك و تعالى به
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٨٢