تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
آنگاه اعتراض آنها را چنين بيان مىكند : عده‌اى از مهاجرين اوليه به فرماندهى اسامه اعتراض مىكردند كه بيشتر و شديدتر از همه ، عياش بن ابى ربيعه مخزومى اعتراض مىكرد و مىگفت : « چگونه اين جوان را فرماندهء مهاجران اوليه قرار داده است ؟ ! » با شديدتر شدن اختلافات عمر بن خطاب نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و جريان را به اطلاع وى رسانيد و اين در روز شنبه ، دهم ربيع الاول بود . پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه قطيفه‌اى بر دوش انداخته و سرش را با دستمالى بسته بود ، خارج شد و بر روى منبر قرار گرفت . او پس از حمد و ثناى الهى فرمود : « اى مردم ، اين چه سخنانى است كه بعضى از شما دربارهء فرماندهى اسامةبن زيد زده‌ايد ؟ ! به خدا قسم كه اگر امروز به فرماندهى او طعنه مىزنيد ، ديروز به فرماندهى پدرش طعنه مىزديد ! به خدا قسم كه زيد براى فرماندهى لايق بود و پسرش بعد از او ، براى فرماندهى لياقت دارد . دربارهء او همديگر را به خير و نيكى سفارش كنيد كه او از برگزيدگان شما است . » سپس از منبر پايين آمد و وارد خانه‌اش شد . مسلمانان پيش مىآمدند و با رسول خدا صلى الله عليه و آله خداحافظى مىكردند تا همراه اسامة براى جنگ خارج شوند كه عمربن خطاب هم در ميان آنها بود . و آن حضرت صلى الله عليه و آله مىفرمود : « هرچه زودتر سپاه اسامه را عازم كنيد ! » در همين حال ام أيمن ( مادر اسامه ) پيش آن حضرت صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، آيا بهتر نيست كه اسامه در همان لشكرگاه توقف كند تا شما بهتر شويد و بعد اعزام شوند ؟ زيرا اگر اسامه در اين حالت ، براى جنگ خارج شود ، حال خوبى نخواهد داشت . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « هر چه زودتر سپاه اسامه را عازم كنيد ! » مردم به اردوگاه رفتند و شب يكشنبه را همراه اسامه در آن جا گذراندند . صبح روز يكشنبه ، اسامه به مدينه برگشت و در حالى كه گريه مىكرد ، بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد . حال آن حضرت صلى الله عليه و آله بسيار خراب بود . عمويش عباس و همسرانش در اطراف بسترش بودند . پيامبر صلى الله عليه و آله صحبت نمىكرد . اسامه خم شد و او را بوسيد . آن حضرت صلى الله عليه و آله دستش را به سوى آسمان بلند كرد و سپس كف دستش را بر اسامه ماليد ، گويى كه براى او دعا مىكرد . اسامه به اردوگاه جرف بازگشت و شب دوشنبه را در آنجا گذراند . دوباره صبح روز دوشنبه از اردوگاه به مدينه آمد تا بار ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله را ببيند . اين بار حال پيامبر صلى الله عليه و آله بهتر شده بود . پس از