تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠

تأكيد بر اعزام لشگر اسامة

شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از نزديك شدن أجل خود مطلع گرديد ، به هر مناسبتى براى مسلمانان سخنرانى مىكرد و آنان را از فتنه انگيزى و اختلاف بعد از خودش برحذر مىداشت . و بسيار سفارش مىكرد كه به سنت او متمسك شوند و بر آن اتفاق نظر و وحدت داشته باشند و آنان را به پيروى از عترت خود و اطاعت و حفاظت از آنها و كمك و يارى به آنها در دين تشويق مىكرد و از اختلاف و ارتداد برحذر مىداشت . از جمله مطالبى كه راويان از آن حضرت دربارهء وحدت و اتفاق نظر نقل كرده‌اند ، اين است : « اى مردم ! من از ميان شما مىروم . و شما در حوض كوثر بر من وارد مىشويد . آگاه باشيد كه دربارهء دو چيز از شما سؤال خواهم كرد . پس مواظب باشيد كه چگونه از آنها محافظت مىكنيد . بدانيد كه خداوند به من خبر داده است كه اين دو از هم جدا نمىشوند تا مرا ملاقات كنند . من اين را از خدا درخواست كردم و آن را به من عطا فرمود . آگاه باشيد كه من اين دو را در ميان شما مىگذارم : كتاب خدا و عترتم ، اهل بيتم را . از آن دو پيشى نگيريد كه متفرق مىشويد و از آن دو عقب نمانيد كه هلاك مىشويد و سعى نكنيد كه چيزى به آن دو ياد بدهيد ، زيرا آن دو آگاه‌تر از شما هستند . اى مردم ، اين گونه نباشيد كه بعد از من به كفر خويش بازگرديد و خون همديگر را بريزيد . . . آگاه باشيد كه على بن ابيطالب ، برادر و وصى من است كه بر سر تأويل قرآن مىجنگد ، چنان كه من بر سر تنزيل قرآن جنگيدم . » سپس اسامه را به فرماندهى انتخاب كرد و پرچم را به نام او بست و به او دستور داد كه به سوى سرزمين روم ، همان جايى كه پدرش به شهادت رسيد ، حركت كند . نظر آن حضرت صلى الله عليه و آله اين بود كه مهاجران و انصار اوليه را از مدينه به بيرون بفرستد تا در هنگام وفاتش كسى از اين‌ها در مدينه نمانده باشد كه در رياست بر مردم طمع كند و به منازعه با جانشين و و وصى او بپردازد و بخواهد حق او را پايمال گرداند . براى همين اسامه را به فرماندهى افرادى كه ذكر كرديم منصوب كرد و تلاش نمود كه هر چه سريع‌تر آنان از مدينه بيرون بروند . او به اسامه دستور داد كه در جُرف اردو بزند و مردم را ترغيب كرد كه هر چه زودتر به او ملحق شوند و همراه او حركت كنند . و آنان را از سستى و كُندى برحذر داشت ، اما در همين ايامى كه در صدد بود تا سپاه اسامه را هر چه سريع‌تر اعزام كند ، بيمار شد و در اثر آن رحلت كرد .