ديدار و گفتگو ، هنگام خداحافظى ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : « با توكل بر خدا حركت كنيد . »
اسامه به طرف اردوگاه حركت كرد و دستور داد كه تمام لشكريان به وى ملحق شوند و پس از آن كه به اردوگاه رسيد ، دستور داد كه از جُرف حركت كنند . در همين حال ، فرستادهء مادرش ام أيمن از راه رسيد و به او خبر داد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حال جان دادن است . اسامه به سرعت به مدينه بازگشت در حالى كه عمر بن خطاب و ابوعبيده جراح همراهش بودند . « 1 »
با وجودى كه واقدى فرد باهوش و زيركى بوده و سعى مىكرده است كه تفصيل مطالب را از اخبار و احاديث و روايات جمعآورى كند ، امّا در صدد برنيامده است ، افراد اين سپاه را مشخص كند كه اين گونه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اعزام آن تأكيد داشت . او شش بار كلمه الناس را در مورد سپاه اسامه و سه بار كلمهء المسلمين و همچنين سه بار كلمهء المهاجرين الاولين را به كار برده است و يك بار كلمهء أنصار را بر المهاجرين الاولين عطف كرده و گفته است : « في رجالٍ من المهاجرين و الأنصار . . . » . و آنگاه دو نفر از انصار را نام مىبرد كه پيش از اين گذشت . امّا چنان كه گذشت ، موسى بن عقبه و ابن اسحاق و همچنين ابن هشام بر كلمهء المهاجرين الاولين متمركز شدهاند و ابن اسحاق فقط يك بار در روايت عروة ، كلمهء أنصار را بر المهاجرين اضافه نموده است .
قول واقدى به تمام انصار تصريح نمىكند و تنها به تعدادى اشاره كرده و دو تن از آنها را نام مىبرد . در حالى كه يعقوبى در كتاب خود به اختصار مىنويسد : رسول خدا صلى الله عليه و آله پرچم را براى فرماندهى اسامه بر تعداد زيادى از مهاجرين و انصار بست . و در اين سپاه ابوبكر و عمر نيز حاضر بودند . عدهاى اعتراض كرده و گفتند : او كم سن و سال است و فقط نوزده سال دارد ! امّا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « اگر امروز دربارهء فرماندهى او اعتراض مىكنيد ، پيش از اين بر فرماندهى پدرش هم اعتراض مىكرديد ، در حالى كه هر دو براى فرماندهى لايق بودند . » هنگامى كه حال رسول خدا صلى الله عليه و آله بسيار بد شد ، اسامه در اردوگاه جُرف به سر مىبرد و هنوز سپاهش عازم نشده بود و پيامبر صلى الله عليه و آله در همين حال چند بار گفته بود : سپاه اسامه را اعزام كنيد . آن حضرت صلى الله عليه و آله چهارده روز مريض بود تا اينكه در شب دوم ربيع الاول رحلت كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 3 ، ص 117 - 120 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 113 .