مردم ، مشغول آماده شدن براى رفتن بودند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله بيمار شد و در اثر همان بيمارى در اواخر ماه صفر يا اوايل ماه ربيع الاول از دنيا رحلت كرد .
در مرتبه سوم ، از عروة بن زبير و ديگران روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از بيمارى رنج مىبرد ، در فرستادن لشكر اسامه كُندى كرد . در اين ميان عدهاى با اعتراض مىگفتند : چگونه ، جوانى را بر تمام مهاجرين و انصار برترى داده و او را فرماندهء آنان قرار داده است . [ در اين قسمت ، ابن اسحاق براى اولين بار ، به انصار و مهاجرين اشاره مىكند . ]
آن حضرت صلى الله عليه و آله در حالى كه سرش را با پارچهاى بسته بود ، بيرون آمد و بر منبر نشست و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و فرمود :
« اى مردم ، دستورات اسامه را اطاعت كنيد و همراه لشكر او خارج شويد . به جانم سوگند كه اگر امروز دربارهء فرماندهى او ايراد مىگيريد ، در گذشته در مورد پدرش هم ايراد مىگرفتيد . او شايستگى فرماندهى را دارد چنان كه پدرش هم شايستگى فرماندهى را داشت . » سپس از منبر پايين آمد .
اسامه همراه لشكريان خارج شد و در جُرف كه در حدود يك فرسخى مدينه قرار داشت ، اردو زد تا مردم به او ملحق شوند . در اين ميان بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله شديدتر شد و اسامه و لشكريانش منتظر بودند تا ببينند كه چه پيش مىآيد . « 1 »
واقدى مىنويسد : رسول خدا صلى الله عليه و آله به مردم ( ! ) دستور داد كه براى جنگ روم آماده شوند و تأكيد كرد كه به سرعت مجهز شوند . مسلمانان ( ! ) از اطراف آن حضرت صلى الله عليه و آله پراكنده شده و به سرعت در حال آماده شدن براى عزيمت به جنگ بودند .
واقدى به مهاجرين اوليه اشاره نكرده و به انصار هم تصريح نكرده است ! بلكه بيشترين توجه وى به بيان حوادث و به خصوص تاريخ آنها بوده و گفته است :
سپس هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله شب سه شنبه را كه سه روز از ماه صفر سال يازدهم باقى مانده بود ، صبح كرد ، اسامة بن زيد را فرا خواند و فرمود :
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 253 - 301 .