شيخ مفيد در ادامه مىنويسد : هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مريض شد ، در خانهء ام سلمة رضى اللَّه عنها به سر مىبرد ، براى همين يك يا دو روز در آنجا بسترى بود تا اينكه عايشه آمد و درخواست كرد كه او را به منزل خودش ببرد تا از او مراقبت كند . به دنبال آن ساير همسران پيامبر صلى الله عليه و آله اين درخواست را مطرح كردند و پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه اجازه داد تا او را به منزلش ببرد . بدين ترتيب آن حضرت صلى الله عليه و آله به حجرهء عايشه منتقل شد و مريضى او چند روزى ادامه يافت و به تدريج شديدتر شد .
سپس قضيهء نماز را نقل كرده و گفته است : پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز را به جاى آورد ، به منزل خودش رفت و گروهى از مسلمانان را كه ابوبكر و عمر بن خطاب هم در ميان آنان بودند ، فراخواند و پرسيد : آيا به شما دستور ندادم كه هر چه زودتر همراه سپاه اسامه حركت كنيد ؟ ! چرا از دستور من سرپيچى كردهايد ؟ !
ابوبكر گفت : من خارج شده بودم ، اما بازگشتم تا بار ديگر شما را ببينم ! و عمر گفت : اى رسول خدا ، من خارج نشدم ، زيرا دوست ندارم كه حال شما را از ديگران بپرسم !
به دنبال آن حضرت صلى الله عليه و آله سه مرتبه فرمود : سپاه اسامه را روانه كنيد . « 1 »
زيارت بقيع و ايراد خطبه
شيخ مفيد در ارشاد آورده است : « پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : جبرئيل هر سال قرآن را يك مرتبه بر من عرضه مىكرد و امسال آن را دو مرتبه عرضه كرده است . و سبب آن را چيزى نمىدانم ، جز اينكه أجل من فرا رسيده است . يا على ، من بين انتخاب گنجهاى دنيا و جاودانگى در آن و بين بهشت مخير شدم ، اما ملاقات پروردگارم و بهشت را اختيار كردم » .
پس از آنكه پيامبر بيمار شد و احساس كرد كه أجلش فرا رسيده است ، به اطرافيانش فرمود :
مأمور شدهام كه براى اهل بقيع استغفار كنم . پس بر على عليه السلام تكيه كرد و به بقيع رفت و در ميان قبرستان ايستاد و فرمود : « السلام عليكم يا اهل القبور . . سلام بر شما اى اهل قبور ، به شما تبريك مىگويم كه از آنچه مردم در آن گرفتار مىشوند ، عبور كرديد ، زمانى كه فتنهها همانند تكههاى شب تار ، يكى پس از ديگرى روى مىآورند . » و سپس به منزل خود بازگشت .
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 179 - 184 .