خروج كردند و چيزى نگذشت كه طليحة بن خويلد فقعسى أسدى ادعاى پيامبرى كرد .
طليحه برادر زادهاش را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرستاد تا او را در جريان دعوتش بگذارد و بگويد :
فرشتهاى كه از آسمان بر او نازل مىشود ، او را ذوالنون ناميده است ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خدا او را بكشد .
عدهاى از قبايلى كه دور طليحه جمع شده بودند ، تا نزديكىهاى مدينه در ذى القصه پيش آمدند .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ضراربن أزور را نزد عاملان خود در ميان بنىاسد فرستاد و به آنها دستور داد كه در مقابل مرتدان به شدت ايستادگى كنند . هنگامى كه مسلمانان در واردات اردو زده بودند ، به آنها خبر رسيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت كرده است و پس از آن مسلمانان پراكنده شدند و مردم به دور طليحه جمع شدند و كار او بالا گرفت .
فرماندهى اسامه
با وجودى كه رسول خدا از درد و بيمارى رنج مىبرد ، لحظهاى از اجراى دستورات الهى و مقابله با مرتدان در يمامه و يمن و غير آن غافل نمىشد ؛ اما چون خودش نمىتوانست مستقيماً وارد صحنه كارزار شود ، با فرستادن پيكها و نامهها به عاملان و طرفداران خود ، با آنان مقابله مىكرد .
آن حضرت صلى الله عليه و آله وَبَر بنِ يوحنّس را پيش فيروز ديلمى و گشايش ديلمى و دادويهء اصطخرى در صنعاء فرستاد و از آنها كه فارس بودند ، درخواست كرد افرادى از بنى تميم و قيس را كه نام برده بود ، يارى كنند . در مقابل به آنها هم نامه نوشته بود كه فيروز و همكارانش را يارى كنند . « 1 » و مثل همين كار را دربارهء مسيلمه و طليحه انجام داد . آن حضرت صلى الله عليه و آله لشكرى را براى مقابله با آنها تجهيز نكرد و تنها اسامه را تعيين كرد كه به اتفاق لشكرى به بلقاى شام برود .
خبر مربوط به اين سريه در كتاب مغازى موسى بن عقبه از زهرى چنين آمده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از حجة الوداع به مدينه بازگشت و ماه محرم و صفر را در مدينه به سر برد و سپس در صفر مريض شد . او اسامة بن زيد بن حارثه را فرماندهء لشكرى قرار داده بود كه بيشتر آن را مهاجران
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 187 .