تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
فرمود : اى سليمان ، خداوند متعال بر آدم وحى فرستاد كه هابيل را جانشين خود قرار دهد و اسم اعظم الهى را به او بسپارد . اين خبر به گوش قابيل كه بزرگ‌تر از هابيل بود رسيد . او خشمگين شد و گفت : من بزرگ‌تر از او و شايسته‌تر به جانشينى هستم ! بنابراين حضرت آدم به فرمان خداوند به آن دو دستور داد كه قربانى تقديم دارند . آن‌ها اين كار را كردند . به دنبال آن خداوند قربانى هابيل را قبول كرد و قابيل نسبت به وى حسادت ورزيد و او را كشت » . « 1 » آيات چهارگانهء 50 تا 54 ، مومنان را از دوستى با يهوديان و نصارى برحذر مىدارد و متذكر مىشود كه بعضى از مريض القلب‌ها براى اظهار دوستى و هم پيمان شدن با يهوديان با هم مسابقه مىدهند ؛ زيرا خوف اين را دارند كه مسلمانان شكست بخورند و سر آنها بىكلاه بماند ! و اين در حالى است كه آنها به خدا قسم مىخورند كه با مؤمنان هستند . در آيه 54 خبر از ارتداد بعضى از مومنان مىدهد و مىفرمايد : « . . . يا ايُّها الَّذينَ آمَنُوا مِن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِه فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ » ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، هر كس از شما از دين خود برگردد ، به زودى خدا گروهى ديگر را مىآورد كه آنان را دوست دارد و آنان هم او را دوست دارند . آنان در مقابل مؤمنان متواضع و در مقابل كافران متكبرانند ، در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامت گرى نمىترسند . اين از فضل خداست و آن را به هر كه بخواهد مىدهد و او گشايشگر و داناست . مرحوم طبرسى ، در ذيل اين آيه مىنويسد : در مصداق اين آيه اختلاف شده و روايت شده است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله دربارهء مصاديق اين آيه سؤال شد . آن حضرت صلى الله عليه و آله دستش را بر شانهء سلمان زد و فرمود : « اين مرد و قومش » . سپس اضافه فرمود : « اگر دين بر سيارهء ثريا آويزان شده باشد ، عده‌اى از فرزندان فارس بدان دست خواهند يافت ! » « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 312 ، حديث 83 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 321 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 776 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى