شريك كند تا از او پيروى نمايد . پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ وى فرمود : نه ، هيچ كرامتى براى او نباشد و خودش و پادشاهىاش نابود شود . پس از آن ، وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از فتح مكه بازگشت ، جبرئيل بر وى نازل شد و به او فرمود كه دعايش مستجاب شده و هوذة به هلاكت رسيده است .
آن حضرت صلى الله عليه و آله دربارهء ثمامه فرموده بود : خدايا مرا بر ثمامه مسلط كن به دنبال آن ثمامه در نيمهء سال هشتم هجرى و پيش از فتح مكه اسير شد و اسلام آورد و پيروانش را به اسلام دعوت كرد .
از جملهء كارهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، براى تأليف قلوب رؤساى قبايل اين بود كه اگر اسلام مىآوردند ، از حملهء مسلمانان در أمان مانده و بر رياست خويش باقى مىماندند . و ظاهراً ثمامه هم از كسانى بوده است كه داوطلبانه اسلام آورده است ؛ زيرا در منابع اوليه آمده كه وى عامل پيامبر صلى الله عليه و آله در يمامه بوده است . بر همين اساس قبيلهء بنوحنيفه به وسيلهء جنگ مسلمان نشدند ، و گروهى از آنها كه مسيلمة بن جيب [ كذّاب ] نيز به همراهشان بود ، در مدينه ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند .
در مدينه ، مسيلمه در كنار بار و اثاثيه اين گروه باقى ماند و بقيه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده و اسلام آوردند . آن حضرت صلى الله عليه و آله دستور داد كه همانند گروههاى قبل ، هديهاى به هركدام از افراد بدهند ، آنان گفتند : فرد ديگرى نيز به همراه ما آمده كه در كنار بار و اثاثيه باقى مانده است تا از آنها محافظت كند .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : بدين ترتيب او « بدترين جايگاه را در ميان شما ندارد » و دستور داد كه هديهاى همانند ديگران به او بدهند .
پس از آنكه اين افراد به محل اقامت خود برگشتند ، اين جمله پيامبر صلى الله عليه و آله را گفتند و هديه را به او دادند . گويى او نيز همانند هوذةبن على طمع كرده بود كه رسول خدا ، نيمى يا قسمتى از رياست خود را به او واگذار نمايد تا از او پيروى كند ! براى همين همراه عدهاى از همان گروه كه سايه بانى بالاى سرش گرفته بودند ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد .
آن حضرت صلى الله عليه و آله ميان اصحابش نشسته بود و تكهاى از برگ درخت نخل در دست داشت . وقتى كه مسيلمه درخواست خود را مطرح كرد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اگر از من درخواست اين تكه از برگ درخت را مىكردى ، آن را به تو نمىدادم ! با اين وجود ، وقتى كه مسيلمه همراه آن عده به يمامه برگشت ، به آنها گفت : آيا محمد به هنگامى كه نام مرا پيش او ذكر كرديد ، نگفت : « او بدترين جايگاه را در ميان شما ندارد ؟ ! » او اين جمله را بدين خاطر گفت كه مىدانست من با او در امر پيامبرى و رياست شريك شدهام !
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 779
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٧٧٩