به خدا قسم كه هنوز خيلى دور نشده بو دكه ابر سياهى بر او سايه انداخت و رعد و برقى از آن برخاست و صاعقهاى از آن بر اين مرد اصابت كرد و او را سوزانيد . آنگاه جبرئيل نازل شد و آياتى از سورهء معارج را نازل فرمود كه :
« سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ » « 1 » ؛
پرسندهاى از عذاب واقع شوندهاى پرسيد ، كه اختصاص به كافران دارد و آن را باز دارنده نيست .
سخنان كفرآميز
عياشى در تفسير خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده است : پس از آنكه رسول خدا در غدير خم آن سخنان را دربارهء على عليه السلام اعلان كرد و افراد به استراحتگاههاى خود رفتند ، مقداد بن أسود كندى از كنار جمعى گذشت كه مىگفتند : به خدا قسم اگر ياران كسرى و قيصر بوديم ، الان لباسهاى ابريشمى و نرم در تن داشتيم . در حالى كه الان با او ( محمد ) هستيم و لباسهاى خشن مىپوشيم و غذاهاى خشن مىخوريم و حالا هم كه مرگش نزديك شده ، على را جانشين خود كرده است . . . .
مقداد از دست آنها عصبانى شد و گفت : به خدا قسم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را از گفتههاى شما آگاه خواهم كرد . به دنبال آن نزد رسول خدا رفت و او را از گفتههاى آنها باخبر كرد . آنها نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمدند و در مقابلش زانو زدند و گفتند : اى رسول خدا ، قسم به خدايى كه تو را به حق فرستاده است ، ما چنين نگفتهايم و قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى برگزيده و تو را به سوى مردم فرستاده است ، آنچه را كه به عرضتان رساندهاند ، نگفتهايم .
در اين حال جبرئيل نازل شد و فرمود : « به خدا قسم مىخورند كه نگفتهاند ، در حالى كه در واقع كلمات كفرآميز را گفتهاند و بعد از مسلمانى به كفر گرويدهاند . » اى محمد ، اينها در شب عقبه عليه تو توطئه كردند ، اما به مقصود نرسيدند و انتقام نگرفتهاند ، مگر به خاطر آنكه خداوند و رسولش آنها را از فضل خود بىنياز كردند ! « 2 »
هامش
( 1 ) . جامعالاخبار ، ص 11 ؛ بحارالانوار ، ج 37 ، ص 167 ؛ تفسير فرات كوفى ، ص 505 ، حديث 663 ؛ الغدير ، ج 1 ، ص 239 - 247 .
( 2 ) . تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 98 - 100 .