اسرائيل نشد ، از اين رو خداوند آنها را به سرگردانى و آوارگى مبتلا كرد كه باز هم تنبيه نشدند و عبرت نگرفتند و حاضر نشدند كه موسى عليه السلام را در ورود به سرزمين مقدس يارى كنند ، براى همين آن حضرت عليه السلام فرمود :
« قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي » ،
خدايا ! من فقط اختيار خودم و برادرم را دارم .
اين در حالى است كه مسلمانان بارها از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده بودند : على عليه السلام براى من ، به منزلهء هارون براى موسى عليهما السلام است و در روز غدير به آنها دستور مىداد كه ولايت او را بپذيرند ، اما آنها پا را جاى پاى بنىاسرائيل گذاشتند و گفتند :
« إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً » ؛
ما هرگز وارد آن نمىشويم !
فرزندان حضرت آدم
خداوند از آيهء 27 تا آيهء 31 سوره مائده به مسأله هابيل و قابيل و تقديم قربانى به وسيله آنها اشاره مىكند و مىفرمايد :
« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ . . . » « 1 » ؛
داستان دو پسر آدم را به درستى برايشان بخوان . هنگامى كه هر يك از آن دو قربانىاى پيش بردند و از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد .
در اين آيات به علت تقديمِ قربانى اشاره نشده است ؛ از اين رو عياشى در تفسير خود از سليمان بن خالد روايت مىكند : « به امام صادق عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم ، عامه مىگويند : هابيل و قابيل بر سر تصاحب خواهرشان منازعه كردند و در نتيجه قابيل ، هابيل را كشت ؟ امام صادق عليه السلام فرمود : اى سليمان ، آيا تو هم اين گونه مىگويى ؟ ! آيا خجالت نمىكشى كه اين را به پيامبر خدا ، حضرت آدم نسبت مىدهى ؟ ! عرض كردم : فدايت شوم ، پس چرا قابيل ، هابيل را كشت ؟
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) ، 27 .