فرستاد . او بعضى از آنان را به قتل رسانيد و بعضى را اسير كرد و سعدبن عباده را به سوى عدهاى از بنى سُليم و بلىّ فرستاد ، اما هنگامى كه وى به آنها نزديك شد ، فرار كردند « 1 » .
و در اين زمان هر قل كه در حمص « 2 » يا دمشق « 3 » اردو زده بود ، هيچ تحركى از خود نشان نداد و آنچه كه در مدينه شايع شده بود ، مبنى بر اينكه او ، لشكريانش را به سوى أدنى الشام فرستاده است ، دروغ بود « 4 »
عمر بن خطاب نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، دستور بفرماييد تا همه آذوقههاى خود را بياورند و سپس آن را در جايى جمع كنيد و از خدا بخواهيد كه در آن بركت قرار دهد ، چنان كه در حديبيه ، وقتى به كمبود مبتلا شديم ، چنين كرديد ، زيرا خداوند دعاى شما را مستجاب مىكند !
آن حضرت صلى الله عليه و آله دستور داد كه كه جارچى اعلام كند تا همه آذوقههاى خود را بياورند . پس دستور داد كه سُفرههايى از پوست دباغى شده را باز كنند و آذوقهها را در آن جمع كنند . در اين ميان هر يك ، مقدار كمى آرد و خرما و سويق و پارهاى نان مىآوردند و هر كدام را در جاى جداگانهاى مىگذاشتند . سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برخاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز به جاى آورد و سپس از خداى عزوجل درخواست كرد كه آن را بركت بدهد .
سپس جارچى اعلام كرد تا هر كس بيايد و به اندازهء نيازش آذوقه بردارد ! مردم پيش آمدند و هر كس ، كيسه يا پيمانهء خود را از آرد و سويق و نان پر مىكرد ! و با اين حال آذوقههاى جمع آورى شده در سفرهها لحظه به لحظه زياد مىشد تا اينكه تمام افراد ، آذوقه مورد نياز خود را برداشتند و در اين حال رسول خدا صلى الله عليه و آله د ركنار اين سفرهها ايستاده بود و مىفرمود : شهادت مىدهم كه لااله الاالله و محمد رسول اللّه و شهادت مىدهم كه هر كس اين شهادتين را از صميم دل بگويد ، خداوند او را از آتش جهنم مصون نگاه مىدارد « 5 » .
هامش
( 1 ) . اعلامه الورى ، ح 1 ، ص 244 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1015 .
( 3 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 236 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1019 و شيخ مفيد در ارشاد ، ج 1 ، ص 154 .
( 5 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1037 - 1039 ، به نقل از چهار نفر از صحابه به نامهاى : ابوهريره ، أبى زرعه جُهنى ، أبى حُميد ساعدى و سهل بن سعد ساعدى .