توطئه عقبه
واقدى مىنويسد : رسول خدا در طول مسيرى بود كه گردنهاى در پيش رو داشتند . عدهاى از منافقين توطئه كردند كه آن حضرت صلى الله عليه و آله را از گردنه به پايين پرت كنند . رسول الله صلى الله عليه و آله از اين توطئه مطلع شد .
او به عماربن ياسر دستور داد كه افسار ناقه را در دست بگيرد و به حذيفة بن يمان دستور داد كه ناقه را از عقب هِى كند .
در حالى كه آن حضرت صلى الله عليه و آله گردنه را پشت سر مىگذاشت ، ناگهان شنيد كه عدهاى آرام با هم صحبت مىكنند . به حذيفه دستور داد كه آنها را دور كند . حذيفه پيش رفت و با چوبى كه در دست داشت ، به صورتِ مركبهايشان زد و آنها را برگرداند . آنها به سرعت از گردنه پايين رفتند و قاطِى مردم شدند سپس حذيفه بازگشت و ناقه رسول خدا صلى الله عليه و آله را هدايت كرد . آن حضرت صلى الله عليه و آله از او پرسيد :
اى حذيفه ، آيا هيچ يك از آنها را كه برگرداندى ، شناختى ؟ عرض كرد : اى رسول خدا ، آنها صورتهاى خود را پوشانده بودند و به علت تاريكى شب ، آنها را نديدم ، ولى مركب فلانى و فلانى و . . . را شناختم .
سپس با سند خود از ابوسعيد خدرى روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله اسامى منافقان عقبه كه قصد ترور آن حضرت صلى الله عليه و آله را داشتند و سيزده نفر بودند ، براى حذيفه و عمار بازگو كرد .
و با سند خود از نافع بن جبير روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله كسى غير از حذيفه را از اسامى افراد آگاه نكرد . آنها دوازده نفر بودند . سپس ادّعا كرده است : در ميان آنها هيچ قريشى نبود . و واقدى از اين گفتهء وى حمايت كرده است ، در حالى كه با سند خود از جابربن عبدالله انصارى ، از عمار روايت كرده است : شهادت مىدهم كه آنها پانزده نفر بودند و دوازده نفر از ايشان براى خدا و رسول او در زندگانى دنيا جنگيدند !
او مىنويسد : پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از گردنه عبور كرد ، هنگام صبح اسيد بن حضير أوسى نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد : اى پيامبر خدا ، چه چيزى باعث شد كه ديشب از پايين دره كه راحتتر بود ، عبور نكنى ؟ فرمود : اى ابويحيى ، آيا مىدانى كه منافقان ديشب چه نقشهاى داشتند و چه كردند ؟ آنها به همديگر گفتند : در تاريكى شب او را تعقيب مىكنيم و بالاى گردنه افسار ناقهاش را قطع مىكنيم و آن را رَم مىدهيم تا او را به پايين دره پرت كند ! اسيد عرض كرد : اى رسول خدا ، همهء