مىدهد و آنان بر منبرهايى از نور مىنشينند و مردم به همديگر مىگويند : اينان خون خود را در راه پروردگار عالميان تقديم كردند ! و در همين حال هستند تا خداوند متعال بين بندگانش داورى كند « 1 » .
و هر آينه زنان مجاهدين براى كسانى كه در جهاد شركت نكردهاند ، همانند مادرانشان بر ايشان حرام است و اگر يكى از قاعدين نسبت به همسر يكى از مجاهدين خيانت كند ، روز قيامت نگه داشته مىشود و به مجاهد گفته مىشود : اين مرد در مورد خانوادهات به تو خيانت كرده است ! هر چه از ثوابهايش را كه مىخواهى بردار ! « 2 »
از حوادث ديگر تبوك اين بود كه پس از چند روز اقامت ، عبدالله مزنى ذى البجادين از دنيا رفت . قبل از اين نقل كرديم كه هنگام حركت به سوى تبوك ، او از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست كرد تا دعا كند كه او شهيد شود . آن حضرت دست به دعا برداشت و فرمود : پروردگارا ، من خون او را بر كفار حرام مىكنم . او عرض كرد : يا رسول اللَّه ، من اين را نمىخواستم ! فرمود : تو هنگامى كه براى جهاد در راه خدا خارج مىشوى ، اگر بيمار شدى و از دنيا رفتى ، شهيد هستى ! گويى با اين جمله ، اشاره فرموده بود كه او در اثر بيمارى به شهادت مىرسد و خونش ريخته نمىشود و همين طور هم شد .
پس از آنكه عبدالله در اثر تب شديد به شهادت رسيد ، آن حضرت صلى الله عليه و آله را مطلع كردند ، او شبانه بر بالاى جنازهاش حاضر شد و دستور داد كه قبرى آماده شود و در اين حال بلال مشعلى در دست داشت . آن حضرت صلى الله عليه و آله وارد قبر شد و جسد را گرفت و در لحد گذاشت و مىفرمود : خدايا من از او راضى هستم ، تو هم از او راضى باش ! عبداللّه بن مسعود حاضر بود . وقتى اين را شنيد ، گفت : اى كاش من صاحب اين قبر بودم « 3 » .
بازگشت از تبوك
آنگاه آن حضرت صلى الله عليه و آله تصميم به بازگشت از تبوك گرفت ، در حالى كه مردم با كمبود شديد آذوقه مواجه شده و شترها به شدت ضعيف شده بودند .
طبرى مىنويسد : رسول خدا صلى الله عليه و آله در زمانى كه در تبوك بود ، ابوعبيدهء جراح را به سوى بنى جذام
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1019 - 1020 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1021 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 171 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1014 ؛ بحارالانوار ، ج 21 ، ص 250 به نقل از المنتقى كازرونى .