و از ابى سعيد خدرى روايت كردهاند ، آن حضرت كراهت داشت كه لشكريانش چيزى از خانههاى قوم ثمود بردارند و دستور داد كه اگر چيزى برداشتهاند ، آن را بيندازند . « 1 »
در اردوگاه تبوك
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روز سه شنبه از ماه شعبان « 2 » به تبوك رسيد . سفر آن حضرت صلى الله عليه و آله تا تبوك بيست شبانه روز طول كشيد « 3 » . او در تبوك به مدت بيست شب باقى ماند و نمازها را شكسته مىخواند « 4 » . در آن ايام هرقل در شهر حمص بود . اقامت آن حضرت در تبوك در نيمهء دوم شعبان و مقدارى از ماه رمضان بود « 5 » .
وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله به تبوك رسيد ، سنگى را به سوى قبله گذاشت و سنگهايى را در امتداد قبله پشت سر آن گذاشت تا جهت قبله مشخص شد و نماز ظهر را با مردم « 6 » به صورت دو ركعتى به جاى آورد . « 7 » آن حضرت صلى الله عليه و آله نماز ظهر را به تأخير مىانداخت تا هوا كمى سردتر شود و نماز عصر را كمى جلوتر مىانداخت و در طول اقامت در تبوك هر دو را با هم مىخواند « 8 » .
واقدى مىنويسد : هرقل چيزهايى از علائم و صفات پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را شنيده بود . براى همين مردى از غسانىها كه از عربهاى شام بودند را فرستاد تا جستجو كند : آيا او صدقه را مىپذيرد ؟ و آيا در چشمانش سرخى ديده مىشود ؟ و آيا بين كتف هايش مهر نبوت ديده مىشود ؟ آن مرد جستجو كرد و ديد كه صدقه را قبول نمىكند و در چشمهايش سُرخى و بين كتفهايش مهر نبّوت ديده مىشود . پيش هرقل در حمص بازگشت و آنچه را ديده و شنيده بود ، براى او نقل كرد . هرقل به قومش پيشنهاد كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله را تصديق كنند ، اما آنها امتناع ورزيدند ، به گونهاى كه هرقل ترسيد ،
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1008 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 68 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 244 . اگر خروج آن حضرت در 25 رجب بوده و 20 روز در مسير بوده است ، در نيمهء ماه شعبان به تبوك رسيده است .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1061 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 1015 ؛ سيره ابن اسحاق در ، ج 4 ، ص 170 .
( 5 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 244 .
( 6 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1021 .
( 7 ) . همان ، ج 2 ، ص 1015 .
( 8 ) . همان ، ج 2 ، ص 999 .